خانوم e-lnaz عزیز ممنون از راهنمایی هات. اما آره، شده که باهاش در این مورد صحبت کنم، بهش میگم که تو توی جمع داری یکسره حرف می زنی اجازه بده اگه 10 دقیقه حرف می زنی 5 دقیقه هم شنونده باشی و دیگرون به حرفهات فکر کنن و اونها هم صحبت کنن، اول ها بهش بر می خورد و با من برخورد می کرد که ای بابا! ول کن، تو هم به همه چیز گیر می دی؟ اما بعد از ازدواج مون چند باری که باهاش صحبت کردم در مورد خودش و ویژگیهاش و شخصیتش یه کم بهتر شده و قانع تر و حتی بعضی موقع ها بهم می گه که دیدی فلان جا رفتیم چقدر کمتر صحبت کردم و سنگین تر بودم و یا دیدی این جمع غریبه بود و من کمتر صحبت کردم و فقط توی جمع های خودمونی و فامیلی هست که راحت صحبت می کنم؟
اما توی جمع های غریبه هم فقط دفعه ی اول هست که یه کم آروم و ساکت و به قولی کم حرف هست، برای دفعه دوم اون قدر راحت می شه که هر حرفی رو هر جایی می زنه، نمی دونم چیکار کنم؟ بعضی موقع ها فکر می کنم که شخصیتش همین جوری شکل گرفته و این روزها نکته ای که فهمیدم اینه که تمام حرفهای بدی که یه موقعی هایی توی جمعی می زنه دقیقا کار مادرش هست، یعنی دقت کردم دیدیم مادرش بهش اشاره می کنه یا حرفی رو توی دهنش می زاره یا حرفی رو که خودش نمی تونه بگه و به قولی خجالت می کشه به همسر من میگه که تو بگو، بعدش شروع می کنه به قه قه خندیدن، یک بار همین چند روز پیش که با مادرشوهرم اینها رفته بودیم مسافرت به مادرشوهرم گفتم جلوی همسرم که مهدی مرد سنگین و خوبی هست، من می دونم اون هر حرفی رو نمی زنه و این شما هستید که کوکش می کنید و می گید که بگه، البته با شوخی و خنده بهش گفتم.
واقعا بعضی موقع ها اذیت می شم، البته این رو هم بگم که اطلاعات عمومی و علمی اش هم بالاست چون مدام سر اخبار های علمی و خبرهای سیاسی نشسته و علاقمنده، و خیلی هم تیز هوشه به همین دلیل وقتی پای صحبت های جدی به میون میاد خیلی خیلی خوب حرف می زنه، اما متاسفانه فرهنگ فامیلی و خانوادگیشون جوری هست که خیلی کم از این حرفها می زنن و اصولا به کار بردن کلمات بد توی صحبت هاشون براشون جذاب تر هست. دلم می خواد که همسرم متین تر و سنگین تر از این باشه!