من يك مادرزن دارم (خدا حفظش كنه) نمي خواد دخالت كنه توي زندگي اما كارايي مي كنه كه آدم انتظارش رو نداره. مثلا اومده خونمون هرچي نخود لوبيا بوده پخته، گذاشته توي فريزر!!! يا يه دفعه مياد دكوراسيون خونه رو متحول مي كنه. شايد براي يكي دو بار اين رفتارا رو بشه پذيرفت. اما براي دفعات بعد بايد اونا رو تحمل كرد. ولي تحمل تا به كي؟؟؟
تحمل كردن دخالت ديگران (هر كسي مي خواد باشه حتي همسر!!!!) در زندگي براي يك مرد خيلي سخته. براي مردي كه همه ي افتخارش مستقل بودنشه، افتخارش اينه كه خرج زن و بچشو ميده. مردي كه مي تونه تصميم بگيره كه چي براي خونش بخره يا نخره، چي خير و صلاح خونوادشه و چي نيست. البته اين نظر منه و دليلي نداره كه تعميم داشته باشه.
مردي كه براي زندگيش برنامه ريزي كرده و با يك نظر نابجاي يك نفر، همه اونا رو نقش بر آب ميبينه، خوب معلومه كه به تدريج از اون كينه به دل مي گيره.
شما دنبال يك دليل بزرگ نگردين. دنبال دليلهاي كوچيك به تعداد زياد باشيد. ببينيد مادرتون توي كاراي منزل شما (منظورم خونهي شخصي خودتونه، خونه اي كه متعلق به شما، همسر و فرزندتونه) چقدر دخالت مي كنه؟ چقدر براي فرزند شما تصميم گرفته؟ چقدر در مسايل جزئي كه به نظر شما مهم نيست دخالت كرده (مثلا جاي تلويريون، رنگ فرشي كه مي خواستين بخرين، جايي كه براي مسافرت انتخاب كردين، بيمارستاني كه توي اون زايمان كردين و ....) اينا تمام مسايلي هست كه يك مرد (خودش و به تنهايي) براي همه اونا برنامه ريزي مي كنه (حتي اگه به زبون نياره). بديهيه كه اگه كسي رو در مقام مخالفت با اونا ببينه، دشمن قلمداد كنه.
آيا تا به حال مادرتون از همسر شما تعريف كردن؟؟ آيا كارهاي مردانه اونو تحسين كردن؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)