سلام
به دلیل اینکه وقتی موضوع ازدواج پیش میاد تازه قضیه جدی میشه و از حالت احساسی به حالت منطقی و فکری تبدیل میشه
وقتی پسر به ازدواج به صورت جدی فکر میکنه تازه میفهمه که خیلی چیزا نداره
مثلا از نظر مادیات ممکنه منزل شخصی و اتومبیل شخصی
از نظر توانایی نداشتن احساس مسئولیت برای حفظ یک خانواده جدید و در واقع همسرش
از نظر حرفهای دیگران و دیده های خود که میبینه افرادی که ازدواج کردند مثل دوران مجردی آزادی عمل ندارند
و حتی گفته های دیگران از اینکه متاهل بودن سخته (حالا چه به شوخی چه جدی بگن)
اینها مزید بر علت میشه که پسر اگرچه دختری را دوست داشته باشه وقتی منطقی فکر کنه ببینه ازدواج همه اش میشه مسئولیت و دردسر
این برمیگرده به نوع نگرش پسر و اینکه طوری تجربه کسب بکنه که این نگرش بهبود پیدا بکنه و یا اینکه هیچ وقت تن به ازدواج نده![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)