خانمی ازدواج قبل روح شما و همسرتان را خسته کرده، در این میان همسرتان بنا به دلایلی که ما نمی دانیم شاید فشار بیشتری متحمل شده و باعث شده روح و روانش بهم بریزد. شما به عنوان همسر و شریک زندگی خیلی باید کمکش کنی، وقتی یک پسر و دختر با هم ازدواج می کنند ممکن است در اوایل زندگیشان دچار تنش شود اما پس از گذشت چند سال و با حصول شناخت کافی از همدیگر شاید به تفاهم برسند. شما 4 سال است ازدواج کرده اید در این میان به جای یک زوج زن و شوهر 4نفرباید با هم به تفاهم برسند. چه انتظاری دارید؟! دوست گلم به نظر من در این میان بسیار باید تلاش کنید و صبر داشته باشید. همسرتان را به یک صحبت دوستانه دعوت کنید تا خواسته های خود را برای همدیگر بیان کرده و این موارد را نسبت بهم رعایت کنید.اگر قبول نکرد دوباره و در یک فرصت دیگر تکرار کنید. اگر باز جواب رد داد با آرامش و مهربانی باز اینکار را از او بخواهید. حتما شوهر شما از موضوعی که برای او مهم است رنج می برد و چه بسا که کلید حل این موضوع در دست شماست!!!!!!!!! به او بگویید من دوست ندارم تو را ناراحت ببینم، ناراحتی تو مرا هم ناراحت می کند. من فکر میکنم شما به مسافرت و تجدید آب و هوا نیز احتیاج دارید.
علت اینکه شما را در بهشت زهرا تنها گذاشت چه بود؟ چرا با آمدن دخترتان با شما مخالف بود؟ آیا با رفتن خودتان هم مخالف بود؟ فکر نمی کنید به عنوان یک پدر و مرد خانه انتظار حرف شنوی خانواد ه اش را دارد و این خواسته معقولی است؟
ما زنها همیشه دوست داریم شوهرمان به ما جمله "دوستت دارم" را بگوید. اما فکر نمی کنید در مواقعی هم اگر فقط با عمل نشان دهند مجبوریم بپذیریم؟ چرا که همه عادت ندارند احساساتشان را به زبان بیارند(بخصوص مردها که برعکس زنها هستند).
ممنون میشوم اگرجواب سوالات بالا را بدهید.
شاد باشید.