از راهنمایی تک تک دوستان خوبم ممنون
من خیلی به این موضوع که مهم شوهرمه ما که با هم زندگی نمیکنیم پس میتونم یه جوری باهاشون کنار بیام فکر کردم ولی نمیشه باور کنید که نمیشه اگه هر روز هم بریم خونشون بازم ناراحتن ومیگن چرا نمیاید اخه من چطوری به اینا بفهمونم که ما هم یه زندگی مستقل داریم مادر شوهر من خیلی تو خونشون نفوذ داره وپدر شوهرم که قبلا زیاد کاری با ما نداشت رو هم حساس کرده من بیشتر از دست خودم ناراحتم که چرا وقتی حرفی بهم میزنن که ناراحت میشم نمیتونم همونجا ناراحتیمو نشون بدم این مشکل وفقط با مادرشوهرم ندارم حتی برادر شوهرام یا جاریهام وبقیه اگه حرفی بزنن که ناراحت بشم اصلا ناراحتیمو نشون نمیدم وجوابشونو نمیدم بعد میام خونه وتا یک هفته حرص میخورم همسرم هم میگه چرا همونجا جوابشونو نمیدی مثلا هفته پیش من یه شلوار رنگ روشن خریده بودم وقتی جاریم دید گفت چرا مناسب سنت لباس نمیپوشی این چه رنگیه در صورتیکه من 25 سال دارم واین یه موضوع سلیقهای هست ومن هم اصلا نظرشو نپرسیده بودم با خنده از کنار حرفش رد شدم ولی تو خونه داشتم دیوانه میشدم که چرا جوابشو ندادم مشکل من اینه که زیادی به روشون میخندم ودوست ندارم ناراحتشون کنم واگه دوست ندارم در مهمانیهاشون شرکت کنم نمیگم البته میدونم اگه بگم مادرشوهرم دوباره همرو برعلیه ما میکنه میترسم یه روزی شوهرم هم مثل اونا بشه وبا هم مشکل پیدا کنیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)