سلام aram_666
از اینکه چنین مثبت اندیش هستید، خوشحالم...، اما نباید مثبت اندیشی منجر سوء استفاده از ما بشود...
قصه شنگوگ و منگول را که از بچگی برامون تعریف می کردند. یادتون هست...
واقعا خیلی قشنگ بود...
گرگه در نمی زد بگه من گرگم.... اومدم بخورمتون....
اون هر بار خودش را مهربانتر و شبیه تر به مادر شنگول و منگول نشون می داد...
به اشتباه فکر نکنی این قصه برای بچه ها فقط صحیح هست... ، ما باید واقع بین باشیم...
اگر من منزل شما بیایم...، برای برخورد و معاشرت سعی می کنم به خاطر ادب اجتماعی خودم را با شما هماهنگ کنم... مثلا اگر شما بدون کفش روی فرش راه می روید، بنده کفشهایم را در می آورم( حتی اگر منزل خود روش دیگری داشته باشم) سعی می کنم ارزشهای شما را محترم بشمارم.... و .....
در اینگونه مسائل که مخصوصا در فرهنگ و مذهب ما حساستر است....، افراد خود را در احترام به نظرات دیگران مقیدتر حس می کنند.
حالا اگر یک نفر بدون توجه تبعات حرکات خودش، فقط آنچه را که دلش به او دیکته می کند انجام می دهد، در واقع نسبت به آداب اجتماعی یا ناآگاه هست، یا اینکه علیرغم آگاهی غرض دیگری دارد. هر کدام از این دو که باشد، مقصر هست و باید عذرخواهی کند.
و شما در این مورد مقصر نیستید.
بهتر این بود، همان اول شما نیز قاطعانه این مسئله را به او گوشزد می کردید و از او می خواستید که حریم ها را رعایت کند. اما اگر اینکار را نکردید، شما نیز در این مشکل کنونی دخیل هستید.
به نظر می رسد، شما نیاز هست که بیشتر با خانواده ات هماهنگ باشی... با ذکری که از خانواده ات کردی، به نظر می رسد آنها نه بی مسئولیتی می کنند( که شما را به خودتان واگذار کنند و بی توجه باشند)، نه شما را درمحدودیت قرار می دهند( که بخواهند محکومتان کنند یا توبیختان کنند)، لذا شاید بهتر است که نظرات دوستانت را مبتنی بر اشکال داشتن اینگونه رابطه ، نظرات والدینت را ، نظرات اعضاء تالار همدردی را و نظرات بنده را در این مورد مورد توجه و دقت بیشتر قرار دهی... .
هنوز هم دیر نشده است... اگر بخواهی ساده لوحانه و خوش باورانه با همه در گیر باشی و احساسات خودت و آن آقا را بها بدهی، به زودی زجر بیشتری را باید تحمل کنی... همانطور که تا کنون هم این وضعیت پیشرفت داشته است...