سلام:
روزي پدرم درحق كسي كه درحق من ظلم كرده بود ، نفرين مي كرد كه فلان و فلان شود. گفتم : درست است كه پدر تاب ناراحتي فرزندش را ندارد اما پدر جان نفرين تو براي من منفعتي ندارد
دوست دارم حال كه نفست حق است اينگونه دعايم كني كه خدا هرانچه كه او دريغ كرد و هرانچه كم گذاشت خودش از خزانه بي كرانش و سفره رنگارنگش عطايم كند
پدرم دستهايش را بالا بردو اينگونه دعايم كرد: خدايا هرچقدر او به زمينش زد تودستش را بگير و بلندش كن و به افاقش برسان . گفتم پدر جان دعاي تو باارزش ترين سرمايه برايم خواهد بود
خدايا نعمت پدرو مادر را ازما نگير و انها را از ما راضي گردان.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)