خیلی باحال بود خانومه مدیر!
حالا من به کنار! خدایی شما با همچین خونواده ی همسری می تونید اینطور برخورد کنید؟ همسرتون با شنیدن این حرفا چی میگه؟ حتما میگه: راست میگی بیا بریم مشاوره زندگی رو از نو بسازیم نه؟ باز من اطلاعات خواستم اما شما تا ته خط رو رفتید!
بنظرتون یکم تخیلی نمیاد پیشنهاداتتون؟ پیشنهاداته ایده آلی نبون؟
دلداری؟ امید؟ چی میگید؟ اینا الان تو یه بحث خونوادگی هستن مثه اینکه شما همچین خونواده هایی ندیدید! آقا پاشو بزاره دمه در خونه ی پدرزن با تیر می زننش! کجای کاری؟ این آقا دیگه غروری براش مونده؟ حرمتی براش مونده؟
کل حرفاتون شد این:
به زنش بگه می خواد زندگیشو بازسازی منه! (زنشم معلوم نیست چه عکس العملی نشون بده؟ البته میشه حدس زد!)
زنشو متقاعد کنه برن مشاوره! (حتما میاد با این وضعیت!)
اما بنظر من باید غیر مستقیم نتیجه رو برگردونه! طوری که دیگران زیاد متوجه تغییرات نشن، اگه نظر هر کسی رو یه ذره موافق کنه، کلی نظر موافق براش جمع میشه اما از دید هرکس کاری انجام نشده ولی...
نتیجه عوض میشه!
البته من پیشنهاد می کنم اول نظر خانومه مشاور رو امتحان کنید! (خداییش میگم چون اگه بشه خیلی خوبه ولی اگه بشه!)
موفق و شاد باشید.
یاعلی