سلام
در اوایل كه قصد ازدواج داشتی، آمدی اینجا سئوال طرح كردی و رفتی، و بدون توجه یا حتی جواب به پست شماره .... اقدام كردی. یعنی نه خودت مهارت و آگاهی داشتی، نه اصلا به مشاوره بنده كاری داشتی. این مشكلات باتوجه به آن مقدارتوضیح شما قابل پیش بینی بود. الان هم خانمتون هم مثل شما آگاهی و مهارت زندگی كردن را نداره، لذا وقتی روش حل مسئله و زندگی نمی دانیم ، مثل بچه ها كه پفك را از دست هم به زور می كشند، شما هم سعی می كنید سهم خودتون را به زور از چنگ هم در بیاورید. یادتون هست چی گفتم:
نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
نقل قول نوشته اصلی توسط hm110
---- يكي دوبار باهم حرف زديم عقايدمان ه هم مي خورد
---- الان وسط كار پشيمان شدم--- ظاهرش را خيلي به دلم نشنشسته
---- مخصوصا وقتي متوجه وجود خراشي روي گونه اش شدم

خيلي ناراحتم
خانواده مي گويند آبروي مارا بردي
هنوز عقد نكرديم
--- آزمايش داديم
--- ضمنا من كلا از زن خوشم نمي آيد چكار كنم؟
راهنماييم كنيد
سلام با توجه به مطالبی که ارسال کردید، به نظرم شما باید فعلا دست نگه دارید، نه با این خانم، کلا تا وقتی معیارهایت برای زندگی و ازدواج از قبل مشخص نیست، نباید به ازدواج اقدام کنی.
اگر بری جلو، هم اینطوری خودتو حروم می کنی.... هم دختر بیچاره رو....

چه لزومی داره ، وقتی کلا از زن خوشمون نمی آید، ازدواج کنیم...
آنها که خیلی خوششون می اومد، وسط راه بریدند( به خاطر بی تدبیری و ...)، حالا وای به وقتی که این ماشین از اول بدون سوخت باشه.... و از اول با صدای بلند بگوئیم خوشمون نمی آااااااااااااااااااااد
حالا هم ترس دارم، كه به جای حل اساسی مشكلت از راه و روشهای غلط تر استفاده كنی مثل راهنمایی كاملا اشتباه mke:
نقل قول نوشته اصلی توسط mke
سلام عزیزم
می بینی؟ اینجا متعلق به خانوماست! ما مردا هرچی هم باشیم و در هر شرایطی مقصریم! گوش نده، بزار بگن...
ببین خانومه شما با توجه به گفته های ناقصه شما مقصره! این رو شما احساس کردید و بیانتون بر همون اساس بوده و ماهم چاره ای جز طبعیت نداریم مگر اینکه واضح تر و جزیی تر بیان کنید اما:
شخصا میگم بدور از هیچ تخصصی، که خانومه شما نسبت به شخصیت شما بی توجه و خانواده های شما مقداری از نظر سطح فکری پایین عمل می کنند! شما دیگه در خانواده ی خانومتون جایگاهی ندارید، مخصوصا با حرکته زشتهخ پدرتون که بنده احتمال میدم رفتار خودتون باعث شده که اینطر با شما برخورد بشه!
تاکتیک نظامی: بعد از سخت ترین شکست ها دقیقا زمان فتحی بزرگ فرا رسیده!
الان این مسئله در مورد شمال100% صدق می کنه، بنده می تونم با استفاده از تجربیاتم در این زمینه و تجربیاته دوستانم شما رو به جایی برسونم که فکرش رو هم نمی کردید اما مشکل کمبود اطلاعاته!
نکته ی اول: سخت باشید! اصلا دیگه به رفتن خانومتون توجه نکنید، دنبالش نرید و زنگ نزنید انگار که وجود نداشته! اون ها بالاخره پاپی میشن که دخترشونو برگردونن!
شما اینقدر به زنتون آزادی دادید که به خودش اجاه میده دست رو شما بلند کنه! البته که خوب نبود بزنیش باید با توانه مردونت جلوی زدنشو بگیری و بی محلش کنی! همین. حالا هم که گذشته اما دیگه نباید اجازه ی همچین کاری بهش بدیم نه با زور و مشتو لگد بلکه با راه های فکری تا با دیدن شما هیبت، ترس، محبت و مردونگی رو در شما ببینه و اینها فقط به عکس العمل شما وابستست! الان بهترین زمان برایه جبرانه فقط به ما اطلاعات برسون.
بنظر میاد تو خونه ی پدرتون زندگی می کنید درسته؟
از شغلتون، موقعیت اجتماعیتون اگرچه پایین هم باشه اما صادقانه بگید تا بتونیم کمکتون کنیم، وضع مالیه خودتون، خونوادتون و خونواده ی همسرتون بگید تا بهتر و بیشتر در خدمتتون باشیم.
موفق و شاد باشید.
یاعلی
آقای mke ، به خدا اینجا یك گپ دوستانه ایام جوانی نیست، در توصیه هایی این چنین تهاجمی گاهی بنیان یك زندگی در هم می شكند. عزیزم كدام تجربه ، كدام علم ....؟! چه كسی با این ایده های نظامی در خانواده به جایی رسیده است؟!اصلا در خانواده ، جبهه كدام طرف است؟! اتفاقا این آقا ریشه مشكلش در همچنین نگاهی به زندگی هست. میدانم خیلی دلسوزی و انرژی و وقت می گذاری تا به دیگران كمك كنید، ولی باید بدانیم پیچیدگی های خاصی بعضی مسائل دارد. كه ممكن است اینگونه نظردهی ها كم كم زمینه ویرانی كامل خانواده را مهیا كند.


آقای hm110 ، خلاصه می كنم:
یكم: شما بدون آگاهی ، مهارت و شیوه های لازم برای زندگی دست به ازدواج زدید
دوم: به مشورتها هم توجه نكردید و عمل نكردید.
سوم: از تقدیر شما ،‌همسرتون هم ضعفهای مشابه شما دارد،

لذا اینها مجموعه مشكلاتی را در سر راه شما قرار داده است.
پس:
1 - با خانمتان صحبت كنید، كه دوست دارید زندگی را باز سازی كنید.
2 - به او بگویید برای این كار نه بر اساس حرفهای من ، یا شما یا خانواده هایمان، بلكه مو به مو بر اساس مشورتهای یك متخصص مشاور خانواده.
3 - از هرگونه تنش بیشتر پرهیز كنید، حتی برای رضایت اولیه همسرت وخانواده اش، كوتاه بیا، و نرمی به خرج بده، تا این آسیب ها در یك كلینك روانشناسی و مشاوره التیام یابد و راههای بازسازی زندگی را قدم به قدم به اجرا بگذارید.
4 - فراموش نكنید ، مشكل شما از رفت و آمد،یا برادران و خواهران ایشون، یا ... نیست. كه یك راه حل جزئی ارائه بدهم. اینها هم حل بشود،‌هرروز زندگی دهها مسئله مشابه دارد كه باز هم اگر روش بلد نباشید در همین دام می افتید.
5 - پس هماهنگ بشوید با خانمتون، سعی كنید او را تشویق كنید، دلداری بدهید، امیدواری بدهید و هر دو حضورا به مشاور مراجعه كنید.

------------------
mke
اگر تا اینجا آمدی، می خواهم الان احساست را مرور كنی. من یه كمی در اینجا خطابم به شما به جای مشاوره ای ، در همان فاز توبیخهای نظامی بود، آیا احساس خوبیه؟! می بینی كه در شما برانگیختی مقاومت و پاسخ دادن و دفاع ایجاد شده است. اگر چه محتوای حرفم كاملا حرفه ای و دقیق هست،‌اما چون به حالت عتاب و توبیخ با شما صحبت كردم از اثر بخشی آن كاستم (البته تعمدا، تا در اینجا این نتیجه گیری را بكنم.)
پس تعامل زناشویی به وسیله كنترل احساس مدیریت می شود،‌نه صف بندی های منطقی و نظامی گری.