نقل قول نوشته اصلی توسط 1315
دیگران که میگن تو روابطم باهاشون عالیم حتی سرپرست 4تا بازاریاب هم بودم تو شرکتی که داشتیم
اما
خب یه جور حیای وحشتناک وجود داره که نمیدونم تا تجربه نکرده باشین منم نمیتونم توضیح بدم 2-3 بار تو ماشین که تنها بودیم خاستم بگم هر بار انگار دهنم قفل میکرد حتی نزدیک بود تصادف کنم.
نمیخام ادای عاشقارو در بیارم اما دل تو دلم نیس اونم اینجوریه شایدم بالاتر اما چاره ای نداره .
فقط اینقدری از حیام بگم موقعی که باهاش آشنا شدم وقتی باهم مثلا پیتزا یا چیزی واسه ناهار میخردیم تا 2هفته بیشتر یکی 2 ثانیه نمیتونستم نگاش کنم...

شما نمیدونین چه قد بسازه و شرایطمو قبول کرده نه به ظور و اکراه بلکه درکم کرده اما مطرح کردنش به مادرم سخته هر چند میدونم عشق آسون وجود نداره امید به اینه که مطمئنم خانوادش باهام موافقن
من همین دو ماه پیش تجربه کردم .
سخت نیست شما فقط حرفتو آماده کن یه روز که تو خونه فرصتش پیش اومد در عرض یک دقیقه موضوع را بگو .