
نوشته اصلی توسط
مدیرهمدردی
معمولا اگر در 16 سالگی نتوانیم احساسمون را در کنترل و مدیریت خود بگیریم و استارت تایپیک مثبت و .....، بزنیم ، متوجه می شویم در لحظه ای که در اوج بودیم تا بتوانیم همه چیز خود را رشد دهیم از جمله عشق ، ناگهان اسیر احساسات انرژی بر و هیجانهای کنترل نشده شده ایم. حالا در هر زمینه ای کم می آوریم. چرا که انرژیهای خود را خرج موضوعات دیگری کرده ایم.
تمرکز زدایی بهترین شیوه هست که بتوانیم به همه نیازمندیهای فکری ، احساسی و رفتاری خود بپردازیم.
به این معنا که تمرکز خود را از یک مسئله احساسی کم کنیم ( اگر نمی توانیم حذف کنیم) و روی مسائل دیگر زندگی هم سرمایه گذاری کنیم.
واقعا به نظر کی این ترانه می تونه به ما کمک کنه که :
سر زنگه هندسه
میگم این درسا بسه
بزار زنگ بخوره
دل به دلدار برسه.
وقتی ما به اشتباه خودمون را بیش از متعارف درگیر یک هیجانی کرده ایم. حالا چند تا کاست و سی دی هم گذاشتیم که یا اشکمون را در بیاره یا آتش هیجانیمون را شعله ور سازد ، بعد از مدتی متوجه می شویم آن وقت که باید زیر ساختهای زندگی و رشد خود را فراهم سازیم در گیر احساسات تعریف نشده و کنترل نشده بودیم و حالا که باید در گیر احساسات و عشق زندگی باشیم ، خود را در گیر کار و ....، کرده ایم.
دور اندیشی همه آن چیزی هست که اینجا می تواند کمکمان کند.
با عرض معذرت که مزاحم این تاپیک غمناک شدم....
علاقه مندی ها (Bookmarks)