اما عقیده ام گمنام بود
آخرین حرفم از تقدیر بیم داشت
و عمرم
بی اغراق
کفاف مرا نمی داد
در را آهسته بستم
خود را در درگاه کاشتم.....
میم
تشکرشده 77 در 52 پست
اما عقیده ام گمنام بود
آخرین حرفم از تقدیر بیم داشت
و عمرم
بی اغراق
کفاف مرا نمی داد
در را آهسته بستم
خود را در درگاه کاشتم.....
میم
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
من تمنا کردم که تو با من باشی
تو به من گفتی :هرگز,هرگز
پاسخی سخت ودرشت
مرا غصه این هرگز کشت!
تشکرشده 77 در 52 پست
تکان قایق، ذهن ترا تکانی داد:
غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست.
همیشه با نفس تازه راه باید رفت
و فوت باید کرد
که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ.
گاف بدید (یه موقع تو زندگی گاف ندید؟!)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
گر در ره شهوت وهوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
بنگر که ,که ای از کجا آمده ای
می دان که چه میکنی کجا خواهی رفت
تشکرشده 77 در 52 پست
تهی بودم، به جنگل مهر رفتم، و دستم از سرود پرندگان پر شد
رودی بودم، به دریا ریختم، و بدرود کرانه هایم را زیبا زیستم
میم
تشکرشده 160 در 86 پست
ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
و نه زان مفلسکانیم که بز لاغر گیرند
ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز
آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
در ازل هر کو بفیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که ازمی خواستم شد توبه کار
گفتم این شیخ ار دهد باری پشیمانی بود
تشکرشده 160 در 86 پست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
توکیستی که من با موجب هر تبسم تو
به سان قایق سرگشته روی گردابم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)