RE: مرده ای که خداشو پیدا کرد
خیلی از مسایلی بود که منو از حدود 6 سالگی آزار میداد و رفته رفته این فشار ها زیادتر و زیاد تر میشد تا جایی که اومدم تالار همدردی فقط و فقط یه خداحافظی کردم یادمه که اولین پستم توی همدردی این بود که :"سلام وخداحافظ من دارم میرم"که بر خلاف انتظارم همه مثل یه خواهر وبرادر اومدن تا کمکم کنن باهام همدردی کردن وتنهام نگذاشتن ومن تا عمر دارم مدیونشون هستم...
و چیزی که بیشتر منو آزار میداد این بود که هیچ کسی رو نداشتم که حتی یه کلمه هم باهاش حرف بزنم راستشو بخواین الان هم به جز خدا و حافظ و مولوی باکس دیگه ای رابطه ندارم اما دل بستن به آسمونی ها هم زیباست شاید بتونم بگم یه جور مستی میاره مستی که اوج پاکی رو به همراه داره
شاید اگه یه روز میشنیدم که از بدترین گناه میشه رسید به پاکی باور نمیکردم
اما الان خودم دارم این پاکی روحس میکنم الان هست که میفهمم بین پاکی و گناه تنها یک قدم فاصله هست
<<سوگند به روزگار که انسان همواره درخسارت و زیانست
مگر آنانکه ایمان آوردند وانجام دادند کارنیک
وصبرپیشه کردند و حق را جستند>>
<<سوگند به روزگار که انسان همواره درخسارت و زیانست
مگر آنانکه ایمان آوردند وانجام دادند کارنیک
وصبرپیشه کردند و حق را جستند>>
علاقه مندی ها (Bookmarks)