سلام صنم جون
مشکلی که تو داری دقیقا مشکل من در اوایل دوران نامزدیم بود و دقیقا عین تو فکر می کردم چون احساس می کردم که استقلال خودم را از دست دادم و همش به شوهرم می گفتم تو به من اعتماد نداری تو به من شک داری. تو تعصبی هستی و خیلی چیزهای دیگه. ولی اون در جواب به من می گفت من نگرانتم و چون دوست دارم می خوام بدونم کجا میری و من در جریان کارهات باشم .بعد با خودم که نشستم فکر کردم و مطالعم رو در مورد مردان و روحیاتشون بالا بردم فهمیدم که اون بدبین نیست بلکه این یک چیز طبیعی در وجود هر مردی که دوست داره قدرت نمایی کنه وبا این کارش ثابت کنه که مرد و پشتیبان زنش هست و اما کاری که من کردم هر جا می رم بهش می گم کجا می رم و الان کجا هستم و در مقابل من هم همین انتظار از او دارم و و گذاشتم تا احساس کنه که قدرت در دست اون .با این کارم علاقه اون نسبت به من بیشتر شده و چون خودش از من این توقعات رو داره سعی میکنه خودش هم کاری نکنه که من ناراحت شم.در حقیقت جوی به وجود اوردم که نه اون بر من مسلط و نه من بر اون.تو هم همین کار کن وبا شوهرت مخالفت نکن. بزار فکر کنه قدرت دست اون .باورش کن و به حرفاش اعتماد کن .موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)