سلام بر دوست عزیز و گرامی.
خسته نباشی . نوشته هاتونو خوندم هم شیرین بود هم تلخ. شیرین به این دلیل که واقعا دست به قلمتون خوبه و به خواستگاری شماره پنچ کلی خندیدم و تلخ به این علت که دوست عزیز انتخاب همسر چیزی نیست که به خاله و مادر سپرد و چیزی نیست که در یک کافی شاپ و خوردن چند لیتر قهوه بدست بی یاد.
خوب دخترهایی که برای شما انتخاب کرده بودند شاید مناسب ترین دخترها بودند اما چرا وقتی نظر آنها را در مورد خودت و نحوی زندگی شنیدی نا امید شدی "خوب مشخصه یک جوان تحصیل کرده که از قضا در خارج هم زندگی می کنه و از قضا هم قیافه اش بد نیست" می تواند جوان خوب و عالی باشد.
دختران قبل صحبت با شما در ذهن خود از شما فردی خوش تیپ و عشق خارج ولارجی را تصور کردند و بنا به این ساخته ذهنی باید نظرات و در خواست هایی از شما می کردند که کلاسشان از شما پایین نیاید و خود را والا ببینند تا مبادا شما فکر کنید که آنها چیزی از شما کم دارند و دختران را نپسندید.
بظاهر تصور خوبی بود تا دل شما را بدست آورند اما حیف که نمی دانستند طرف آنها به دنبال دختری برای تشکیل خانواده آمده نه به دنبال دیدن اجناس مختلف و انتخاب گران ترین
و زیباترین آنها.
دوست عزیز اگر می خواهی تشکیل خانواده دهی و انهم با یک دختر ایرانی راهش تها ماندن مدتی در ایران و در بین افراد جامعه زندگی کردن است وگرنه کمی دشوار خواهد بود. به امید موفقیت روز افزون دوست عزیز. البته این نظر منه شاید هم راه حل های بهتری باشه.







علاقه مندی ها (Bookmarks)