خانم دانه یک قانون کلی هست که برای تمام بشر صدق می کنه. ببین مگر نه اینه که حتی آدم های کافر هم موقع خطر یاد خدا می افتند و با عجز و لابه به درگاهش پناه مبرند؟ هر انسانی وقتی قدر یک نعمت و موهبت رو می دونه که اون نعمت ازش دریغ بشه. گاهی اوقات تنها راه این که به کسی فهموند که از چه موهبت هایی بهره منده اینه که اونها رو ازش دریغ کرد تا ناشکری رو کنار بذاره و به ارزش چیزی که داشته واقعاً پی ببره. ممکنه آقا نیما از سمت همسرشون احساس خطر نمی کنه، نمی ترسه که اونو از دست بده چون شاید فکر می کنه هر کس دیگه جای همسرش باشه اونو اینجوری تحویل می گیره و رفتارای غلطشو مثل چکامه خانم تحمل می کنم. یک نکته ی دیگه ی هم اینه که در عشقورزی به یک مرد همیشه باید حالت تعادل و موازنه رعایت بشه و هر گاه این موازنه به هم بخوره ( چه به سمت بی محبتی چه محبت افراطی) اون مرد در رابطه ای که قرار داره عکس العمل مناسب و درست نشون نمیده. دوست گرامی طبق طبیعت یک مرد باید این فرصت رو پیدا کنه و این ضرورت رو حس کنه که باید محبتش رو ابراز کنه و اگر خانم با محبت افراطی این حس ضرورت رو از مردش بگیره در حق خودش ظلم میکنه نهایتاً. من خوشحالم که چکامه خانم فرمودند روابطشون با همسرشون داره کمکم به روزای گذشته برمیگرده و امیدوارم که همیشه این رابطه بدون مشکل و به صورت دو طرفه تا آخر ادامه پیدا کنه. اما مواردی که ذکر کردم در مورد اکثریت آدمها صادقه و یک قاعده ی کلیه. می گن بزرگترین نعمت سلامتی و امنیته. آیا ما همیشه خدا رو برای این دو نعمت شاکریم و آیا اصلاً به بودن این مسئله فکر می کنیم.؟ حرف من این بود که باید گاهی اوقات بعضی از ماها تلنگر بخوریم تا به خودمون بیاییم. یک مثل معروفی هست که میگه "لطف مکرر میشه حق مسلم". آقا نیما نباید فکر کنه که لطف های مکرر و یک جانبه و بدون پاسخ چکامه خانم حق مسلم ایشونه. باید عطش خفته ی ابراز محبت رو که در ایشون از طرف محبت افراطی خانمش در خواب زمستانیست، بیدار کرد و خودش رو در یک بده بستون (نه فقط بستون) ببینه. چون زندگی چیزی نیست جز بده بستون بین آدمها.








علاقه مندی ها (Bookmarks)