نه عزیزم اینقد نا امید نباش . تو فقط تو این شرایط آرشو تنها نزار . خانوادهش مجبورن که به خواسته پسرشون اهمیت بدن . حالا شاید یه کم دیر بشه ولی مطمئنم که بلاخره مجبورن که قبول کنن .
تشکرشده 121 در 55 پست
نه عزیزم اینقد نا امید نباش . تو فقط تو این شرایط آرشو تنها نزار . خانوادهش مجبورن که به خواسته پسرشون اهمیت بدن . حالا شاید یه کم دیر بشه ولی مطمئنم که بلاخره مجبورن که قبول کنن .
تشکرشده 281 در 126 پست
بلوم خوبم این اخلاق خوبی نیست. مطمئنی این اخلاق فردا تو زندگیت مشکل جدی تری به وجود نمی یاره.نوشته اصلی توسط bloom
من نمی خواهم انرژی منفی بدهم ولی حواستو جمع کن. چشماتو باز کن.
همه ما متاهل ها قبل از عقدمون فکر می کردیم بهترین انتخابه ولی بعد کم کم عیب ها رو می شه.
حواستو به همه چی جمع کن.
خانواده آرش- شاید بعضی از نقاط ضعف آرش و ...
ببین می تونی با همشون کنار بیای؟؟؟
تشکرشده 29 در 19 پست
نازنیین نوشته :همه ما متاهل ها قبل از عقدمون فکر می کردیم بهترین انتخابه ولی بعد کم کم عیب ها رو می شه.
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
تشکرشده 657 در 204 پست
نازنین جان می دونی یه زمانی که تاپیکت رو می خونم یاده خودم می افتم
یادمه نوشته بودی بخاطر فشار خانوادت حاضر شدی عقد کنی
الان منم شرایط تو رو دارم الان مامان من به هیچی فکر نمی کنه جز اینکه آرش بیاد منو بگیره
اگه یه زره منو به حال خودم بزارن منم سعی می کنم به مسائل اصلیه زندگیم بیشتر نگاه کنم نمی گم آرشو ول می کنم نه وولی حداقل سعی می کنم قبل از رسمی شدن یه سری مشکلات رو حل کنم
ولی متاسفانه تمام انری من الان داره سرفه سرو کله زدن با خانوادم می شه
تشکرشده 657 در 204 پست
سلام
دیروز آرش زنگ زد گفت می یام دنبالت با هم بریم خرید من برا تولد خری دارم منم گفتم باشه
اومد و با هم رفتیم براش خرید کردیم آخرش که خریدش تموم شد گفت تو چیزی نمی خوای بریم بخریم گفت نه گفت فردا شب چی می پوشی گفتم نیاز به لباس ندارم چون من نمی یام
گفت یعنی چی که نمی یام من کلی خرید کردم که باهم بریم نزار دوباره امشبم بحثمون بشه و شبمون خراب بشه من اون شب عصبانی بودم چون تو هر وقت منو می بینی هی می گی چی شد چیکار می خوای بکنی با خانوادت صحبت کن یه جوری که انگار حرفه دیگه ای با من نداری من که جا نزدم فقط می گم به موقعش خودم درست می کنم هی گیر نده
اومدیم تو ماشین نشستیم گفت فردا شب بیا اذیتم نکن منم جواب بهش ندادم
الان دوباره زنگ زد گفت برنامت چیه آماده باش 7 مییام دنبالت فلان لباستو بپوش من دوست دارم
گفتم واسه خودت برنامه ریزی نکن بزار اگه بخوام بیام بهت خبر میدم
گفت باشه ولی سعی کن بیای چون من دوست دارم با هم بریم نمی خوام تنها برم
حالا نمی دونم چیکار کنم
تشکرشده 29 در 19 پست
سلام دوست خوب . تو که دختر لجباز و یک دنده ای نبودی ؟ بنا شد هیچوقت تنهاش نذاری ؟ با هاش برو تنهاش نذار . نرفتن تو با اون به جشن یعنی یک قدم پیروز شدن مادر آرش و یک قدم دور شدن تو از آرش . توکه نمی خوای یه همچین چیزی پیش بیاد می خوای ؟؟؟؟؟ نذار فکر کنه که تو کم اوردی .<a href="http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=11" target="_blank"><img src="http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/00020167.gif" border=0 ></a>
تشکرشده 121 در 55 پست
عزیزم به نظر من باهاش برو . اون که داره همه سعی شو میکنه که خانوادشو راضی کنه!!
تشکرشده 657 در 204 پست
هما ی خوبم و بال تکین عزیز ممنون از نظراتتون
تشکرشده 29 در 19 پست
بازم میگم دوست گلم تنهاش نذار به هیچ وجه . تنها دلگرمیش تویی .
تشکرشده 121 در 55 پست
چيكار كردي خانومي ؟ تولد رفتي ؟ اوضاع رو به راهه ؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)