سلام
با تشکر از طاهره و دوستان عزیزی که نظر دادند
قبل ترها از بعضی ادمها واقعا عصبانی می شدم .
یکی ادمهای بی مسئولیت و زیادی راحت طلب
یکی از ادمهایی که زبون تلخ و گزنده ای داشتند. معذرت می خوام یعنی حرفش مثل زهر نیش عقرب طوری به همم می ریخت که تا مدتی توی خودم می موندم .
اما کم کم متوجه شدم بیشتر این ما هستیم که برای دیگران تعریف می کنیم چگونه با ما رفتار کنند . اینکه من می تونم حد و مرز هایی را برای خودم و دیگران تعریف کنم . من فقط مسئول انجام وظایف و مسئولیت های خودم هستم . اگر کسی در انجام مسئولیت و وظیفه خودش احمال کرد من مسئولیت یا وظیفه ای در قبال او ندارم . فقط می تونم دوستانه وظایفش را یاداوری کنم و مدارا کنم و نهایتا بی تفاوت باشم .
در مورد افرادی که لحنی تلخ و گزنده دارند نیز .این را متوجه شدم اکثرا نیاز به توجه و محبت دارند . یه ضعف یا یه ناتوانی اونهار ا به این شیوه عادت داده که خواسته هاشون یا اعتراضاتشون را اینگونه مطرح می کنند .
یه ضرب المثل میگه نیش عقرب نه از روی کین است بلکه عادتش این است .
با دونستن این مطالب نه همه جا اما بیشتر تونستم وقتی با این افراد مواجه می شم خودم را جای اون بگذارم یا سعی کنم ببینم خواسته اش چیه ؟یا قبل از این موضوع چه چیزی سبب ناراحتیش شده ؟یا حداقل اینکه نسبت به محرکی که برام ایجاد کرده واکنش نشان ندهم . اما اقرار می کنم کار فوق العاده سختی هستش . چون وقتی اوضاعت رو به راهه و سرحالی راحت می تونی اینها رو به کار ببری اما در شرایط سخت یا بحرانی واقعا تمرین لازمه (.وکار حضرت فیله ).ولی شدنی ست .
یه روز خانمی را دیدم که بی خود و بیگناه سر یه بحث جدا, اقا پای خانم رو به بحث کشید و ......
اقا گفت و کفت .....
من صورت و حالات چهره ی خانم را زیر نظر داشتم .خیلی ریلکس و اروم . بعد که صحبت اقا تموم شد دیدم خانم با لحنی اروم و متین به اقا گفت ............
به خانم گفتم یک ویژگی مثبتی که داری اینه که از حرف تلخ و گزنده به هم نمی ریزی . گفت :اره !یه مادر بزرگ دارم می گه . حرفها(حرف های گزنده و ناحق) مثل باد هواست .سبک و بی ارزش . بگذار, بگذرند . به خودت نگیر ! این طوری راحتی !
حالا یک سوال :
چرا قدیما زن و شوهر ها سازش بیشتری داشتند . کمتر از هم دلگیر و عصبانی می شدن . کمتر می گفتند :تفاهم نداریم . اون اصلا من رو درک نمی کنه و کلام اول به دوم با هم مشاجره نمی کردند و خلاصه با کم و زیاد بیشتر سازگاری داشتند .
شاید یه علتش این باشه که قدیم سختی ها و رنج های ازدواج را هم ,به خوشی ها و زیبایی های ازدواج اضافه می کردند و به جوونهاشون گوش زد می کردند. اما الان دخترهای ما منتظرند که یه شاهزاده با اسب سفیدش بیا د و اونها رو به سرزمین ارامش ببره !
با این باور با کوچکترین چیزی که مطابق با ارزو و هدفشون نیست به هم می ریزندو ........
یه مادری هنگام ازدواج دخترش مثل خوبی رازده بود .
گفته بود دخترم خونه ی شوهر هفت خمره داره , که اخرین خمره عسله !اگر بتونی وقتی خمره های اول را می چشی ظرفش رانشکنی و شکوه و شکایت نکنی می تونی خمره های بعدی را بچشی .
دختر این رو اویزه ی گوشش کرده بود . وقتی به سختی ها و کمبودها و ناملایمات می رسید می گفت تلخی و شوری این خمره را تحمل می کنم به امید اینکه به خمره عسل برسم .به خاطر همین عصبانی نمی شد .جزع و فزع نمی کرد . اروم و راحت مراحل را پشت سر می گذاشت .![]()










پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)