سلام
ممنون از شما عزیزان
امروز مجبور شدم باهاش تماس بگیرم چون کتابم دستش بود اصلا برخورد بدی نکرد انگار نه انگار که تماس نداشتم بعد که صحبت پیش امد گفت اگر باچشم دل نگاه کنی وظاهر بین نباشی میتونی ببینی احساس من چیه منم گفتم قبلا باچشم دل نگاه کردم فعلا چشم دلم دیگر نمیبینه پفت تومیشینی فکرهای الکی میکنی وگفت درصورتی من هیچگاه فکر بد نکردم وهمیشه امیدوارم
ومیدانم تمام برنامه ها را حقوق نگرفتنش بهم زده چون الان 8ماهه حقوقی نگرفته
میدونید من مادری دارم یکبار توی عمرش علاقه اش را به پدرم یا ما ابراز نکزده هنوز از زبانش نشینیدم که مانند دیگران قربان صدقه بچه هاش بره یا از پدرم تشکر کنه اما واقعا دلسوز ومهربانه ومن اینو درک میکنم واسه همین همیشه دوست داشتم توی زندگیم محبت بیشتر از هرچیزی اولویت داشته باشه وزندگی باجملات قشنگ پر بشه حالا بعضی موقع احساس میکنم اینم مثل مادرمه
واسه همین توانتخابم دچار تردید شدم گرچه همان اول موضوع رابرایش گفتم دوسش دارم اما دو دلم