الینای عزیزم مشکل من تا عید و بعد عید و این چیزا نیست
اگه آرش بهم بگه 3 سال دیگه قطعی همه چیز درست می شه منم می گم باشه تا اون موقع صبر می کنم مشکل من اینه که آرش می ترسه نازنین راست می گه یه ترس کاذب داره
نسبت به همه چیز بد بین شده هی میگه زندگیه فلانی رو ببین با کلی عشق شروع شده بود ولی الان همش می زنن تو سرو کله ی هم
من عشق ازدواج کردن رو ندارم ولی خانوادم کلافم کردن
مامانم که دیگه هر چیزی می شه می زنه سر آرش کلاغ تو آسمون پرواز کنه مامانم آرشو مقصر می دونه
دیگه خسته شدم چند روز پیش مامانم تو حرفاش می گفت سال دیگه این موقع تو هم سر خونه زندگیتی منم دیگه خیالم راحته می تونم راحت هرجا می خوام برم بهش می گم مگه من اضافیم می گه نه ولی بالاخره باید بری سر زندگیت
مردمک عزیزم ممنون از نظرت








علاقه مندی ها (Bookmarks)