خویش را باور کن
هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
شعله روشن این خانه تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد تابید
چشمه جاری این دشت تو باید باشی
هیچ کس جز تو نخواهد جوشید
سرو آزاده این باغ تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد رویید
باز کن پنجره، صبح آمده است
در این خانه رخوت بگشای
باز هم منتظری؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی گوید برخیز
که صبح است بهار آمده است
و خدا می داند، که خدا می خواهد تو «خودآ»یی باشی
بر پهنه خاک
باز هم منتظری ؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی گوید برخیز که صبح است، بهار آمده است
تو بهاری آری
خویش را باور کن







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)