ستاره جون نوشته!:D
".اونقدر حرص و ولع برای یادگیری و اگاهی داشتم که فکر می کردم اگر هرچه بیشتر بدونم بهتر می تونم خوب باشم, کارامد باشم, توانا باشم, و می خواستم هرچه زودتر فارغ التحصیل بشم و مدرک اگاهی ها و مهارتها م رو بگیرم .اما حالا به این نتیجه رسیدم این دانشگاه مقطع پایانی نداره.
همیشه می خواستم بدوم به سمت جلو, می خواستم برم. از موندن و سکون بدم می اومد . به خاطر همین دوان دوان و هراسون شده بودم می خواستم مسافت هارو هرچه زودتر طی کنم تا به هدف نهایم یعنی رشد وبالندگی برسم "

هر آدمی یه روزی میاید!به قول رفتن با خودته برگشتنت با خداست یه روزی همه مون (بیشتریا) داشتیم دنبال جواب مشکلی که داشتیم میومدیم ولی...
یه هویی پامون گیر کرد.دیدیم از ما مشکل دارتر ه اونقدری هستن که :اگه تنهاترین هم باشم خدایی خدا همیشه با منه!
پس اینجا اومدیم چکار بکنیم؟
دیدم هیچ وقت برای یادگیری دیر نیست و من نه چندان مدعی از یه زندگی واقعی هیچی نمی دونستم.اینا دوباره و هزار باره به جای هر کدوم از شماها زندگی کردم.(به طلب پس گرفتن زندگی خودمون میایم ولی میبینم زندگی هم یعنی نهایت خوشبختی را وبرقی از رضایت در قلب وچشم دیگران دیدن!)
و این شد طلوع یه زندگی دوباره برای من.منی که تا حالا واقعیت اینجاست که جز خودمو و معدودی از دوروبریام کسی را نمیدیدم و از خودم صبور تر کسی را
به قول ستاره جون اینجا دانشگاهیه که هیچکی از ازش فارغ اتحصیل نمیشه !هر روز یه درس تازه ای توش هست:1
موفق باشید