سلام به مارال عزیز ،
از این که با ما همسفرید خوشحالیم ...:P
دلتنگی نهفته در پس نوشته هات به دلم نشست و من هم از این همه صبوری و خستگی دلتنگ شدم ... :(
اما فکر می کنم گاهی دردودل برای کم شدن غصه ها کفایت نمی کنه . همونطوری که مدیر محترم سایت گفتن ما باید به یک رویه محکم و جدید متوسل بشیم تا بتونیم افکار و احساساتمون رو هدایت کنیم وگرنه اونها ما رو هدایت می کنند و معمولا در این جور مواقع زندگی تبدیل می شه به یک تراژدی غمناک که تحملش از عهده ی یک کوه هم خارجه ...
مثبت اندیشی یکی از این روشهاست . چرا همیشه نیمه ی خالی لیوان رو ببینیم . ما می تونیم به جای تمرکز و تصویر سازی از چیزهایی که ناراحتمون میکنه
بیشتر انرژیمون رو صرف مواردی بکنیم که دوستشون داریم و بهمون احساس شادمانی و آرامش می ده ... نه به این معنی که چشممون رو بروی واقعیات ببندیم بلکه خودمون تعیین کننده ی برداشتی باشیم که از واقعیتهای پیرامونمون داریم ...
چرا همه چیز رو به خودمون بگیریم ... خیلی چیزها فقط در ذهن ما وجود داره و عینی نیست .. ضمن اینکه وقتی ما در تولید یک فکر و احساس مداومت داشته باشیم بازخورد و بازتاب اون رو در دیگران خواهیم دید...
مثلا اگر از ابتدا خانواده ی همسرمون با ازدواج ما موافق نبودن اگر همیشه بر این فکر که اونها منو دوست ندارن و ... پافشاری کنیم ، ممکنه در رفتارهامون هم اون رو نمایش بدیم بدون اینکه خودمون متوجه باشیم ...
من احساس می کنم شما بدون اینکه متوجه باشید ضمن اینکه خودتون رو تایید نمی کنید مدام خودتون رو سرزنش می کنید و این سرزنش به صورت ناراحتی و دلتنگی از رفتار دیگران بروز می کنه ، در صورتی که شما یک موجود دوست داشتنی هستید ، همیشه و در همه حال ...
مطمئن باشید و هیچ وقت خودتون رو به خاطر مسائل مختلف و بی اهمیت ، کم ارزش و بی بها ندونید ...
خودتون رو دوست داشته باشید و این فکر و احساس رو باور کنید و اون رو بین دیگران پراکنده کنید ... مطمئن باشید که نتیجه می گیرید ...
ضمنا توصیه می کنم یه گشت درست و حسابی در بخشهای مختلف تالار از جمله اختلاف با خانواده ی همسر و ... بزنید ... روحیه تون عوض می شه ....








:P

علاقه مندی ها (Bookmarks)