به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 14 از 18 نخستنخست ... 456789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 177
  1. #131
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    سارا جان
    من نمي دانم كه به تو چه بگويم جز اينكه از تو بخواهم تمام تاپيكهايي كه مربوط به زندگيم است را بخواني و ببيني كه يك زندگي چقدر پستي و بلندي دارد.
    روزي كه به خاطر درخواست كمك به تالار آمدم تاپيك" 12 سال عاشقي با يك مرد بچه دار" را زدم
    يادم مي ياد روزي رو كه تاپيكي زدم به اسم " برايت از احساسم بگويم اي بهترينم" در انجمن شخصي و از ناراحتي ها و غصه ها و جداييهام گفتم.
    اون روز حال تو را داشتم.
    روز ديگري رسيد كه در قسمت اختلاف زن و شوهر تاپيك" نداشتن دل مشترك با همسر" را زدم
    امروز اعتراف مي كنم كه از زندگيم و هرآنچه كه دارم راضي هستم و از خدا به خاطر همه اتفاقاتي كه برايم افتاد و هدايتي كه مرا كرد تشكر مي كنم.
    خواهش مي كنم تاپيكها را دنبال كن. زندگي ديگران مي تواند به تو اميد دهد و ببيني كه تو هم مي تواني. من خواستم و واقعا توانستم. سخت بود اما محال نبود.
    كافيست بخواهي تا مسير زندگي همگام شوي.
    اگر همگام نشوي رودخانه زندگي تو را به زور با خود مي برد و ممكن است در اين راه هر آسيبي ببيني پس چه بهتر كه با پاهاي خودت بروي تا بتواني تعادلت را حفظ كني و با پاهاي خودت به آنجايي كه مي خواهي برسي.
    خداوند هر لحظه كنار توست و تورا راهنمايي مي كند. ممكن است يا تو به آن اهميت ندهي و يا اينكه صداي خدا را مي شنوي اما دلت مي خواهد كاري كه احساست به تو مي گويد را انجام دهي.

  2. #132
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 دی 91 [ 21:11]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    338
    امتیاز
    4,957
    سطح
    45
    Points: 4,957, Level: 45
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 286 در 92 پست

    Rep Power
    52
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    ساراجان خوشحالم که حالت خیلی بهتره
    خیلی خوبه که برای خودت هدف هایی داری و میخوای پیگیرشون باشی
    واما در مورد آقا رضا...ما که هیچ شناختی در مورد ایشون نداریم،فقط عزیزم از روی گفته های خودت یک حسی به من دست داد و اونم این بود که این آقا با این همه تجربه چرا قبل از اینکه مطمئن بشه شما زنش میشی این کار رو کرد.به نظر من این کار ایشون با اخلاق انسانی تا حدودی مغایرت داره.مردی در این سن رو چه حساب با شما این کار رو کرد!؟
    راستشو بخوای من حس خوبی به این گونه مردها که بدون هیچ تعهدی اونم به یک دختر خانم این کار رو انجام میدن ندارم.
    موفق باشی
    [align=justify][align=center]
    [size=large]عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد
    این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد[/size][/align]
    [/align]

  3. #133
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    من در این مرحله اصلا نمیخوام دیگه رضا رو حمایت کنم یا توجیهش کنم.....به ازای اون اشتباه خیلی چیزای دیگه به من داد نمیتونم اینو منکر بشم..ولی راه حل چیه؟؟؟اینو به من بگید...توی هر رابطه ایی اشتباه هست خاطره خوب و بد هست شرایط مختلف پیش میاد حالا باید چی کار کرد؟؟؟؟؟؟؟من امادم!!!!!!!!!!!!!

  4. #134
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    مدیر همدردی در تاپیک راه دل کندن نمیدانم هنوز نوشته اند
    شما كافیست مدتی در باغ زندگی بگردی و به سایر گلها ،‌نهال ها و درختهای وجودت آب دهی. تو در باغ بی نهایت وجودت ،‌پای یك درخت نشستی و خودت را به آن گره زدی و لذت بهره برداری از زندگی را از خود گرفته ای.
    بحث سر این نیست كه این درخت خوب است یا بد.
    موضوع این است كه زندگی وسیع تر از یك درخت ، یك نی و یك رابطه است...
    من همه مسایل رو درجه بندی و امتیاز بندی و در اخر جایگذاری کردم....راه حل شما برای رضا چیه؟؟؟؟این اخرین مورد باقی مانده هست.....

  5. #135
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 19 آبان 89 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1387-8-19
    نوشته ها
    315
    امتیاز
    4,432
    سطح
    42
    Points: 4,432, Level: 42
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 94 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    سارا جان مریم راست میگه ما انچنان شناختی از اقا رضا نداریم
    پس نمیتونیم در مورد ادامه رابطه و... چیزی بگیم
    فقط من بهت چیزی میگم که از تجربیاتم به دست اوردم
    سارا جان یک مدت نسبتا زیاد از این اقا دوری کن(میتونی دلیلتو بهش بگی) به طوری که کلا از فاز این اقا خارج شی اونوقت برگرد و تصمیم بگیر.اینکه دوری کنی یعنی هیییییییییییییچ رابطه ای نداشته باشی
    بذار از این حالت و این احساساتی که نوشتی در بیای و اونوقت خودت خارج از این جریانا و از بالا روی این موضوع تصمیم بگیر
    سارا جان تو الان غرق این جریانی
    توی این مدت هم ازت میخوام که حتما ایمان ورابطه ات را با خدا قویتر کنی تا ارامش بیشتری داشته باشی
    زندگی خیلی فراز و نشیب داره به نظرم این فرصت میتونه کمکت کنه تا نگاه کلی تری داشته باشی

  6. #136
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    نقل قول نوشته اصلی توسط sara joon
    میدونی توی این مدت برخورد هامو با پسرها زیر ذره بین بردم با دوستانم بیشتو رفتم و اومدم و توی جمع ها به پسرها بیشتر توجه کردم و به این نتیجه رسیدم که تجربه ایی که دارم میکنم تجربه پریه....یه مرد با تجربه یک زندگی مشترک نا موفق و فردی دنیا دیده و کثیر السفر فردی با جایگاه کاری بالا من با این ادم وارد یک رابطه شدم حال برام رفتار پسرها غیر قابل تحمل و مضحک میاد....خاطرات قشنگی با اون فرد دارم خیلی قشنگ حالا به خاطر سوبرداشتی که شده باید فراموش کنم؟منکه اون قدر برای شکل گیری این رابطه زحمت کشیدم تمام شرایطش رو ارزیابی کردم برای هر کدام راهی در نظر گرفتم حالا باید دست بکشم؟؟؟؟میدونم شرایط رضا شرایط روتین و مورد قبول جامعه برای من نیست ولی دلم به دل کندن نمیاد میترسم روزی حسرت بخورم که چرا دست کشیدم......فکر که میکردم دیدم چه قدر در مورد افرادی که بهم میگفتن عشق و عاشقی و احساسه برخورد ها کردم ولی توی این دوره جدایی واقعا احساس کردم نه خودش رو بلکه چیزهایی که اونو شامل میشه و باعث میشه من این ادم بشم رو دوست دارم وچه قدر عاشقه لحظه هاییم که کنارش گذروندم....
    رته بعدی که دارم اینه که رضا رو پاک کنم و به امان خدا بسپارمش صبر کنم چندین سال جلوی اسرار خانوادم برای ازدواج محکم بیاستم و دیگه خواستگاری قبول نکنم و بد چند سال به 30 که نزدیک میشدم فکر کنم یواش یواش فردی که میخوام پختگی خاصه مورد نظرم رو داشته باشه پیدا میشه و تا اون وقت فکر دختر نبودنم هم فراموش میشه شاید هم اصلا کسی وارد زندگیم نشه ممکنه دوباره به رضا برخورد کنم.....
    جفت هیچ کس رو سگ نخورده بخواد بیاد خودش میاد!!!!ولی ایا درسته این مورد به این مهمی رو پاک کنم و بسپارم به تقدیر و سرنوشت؟ایا روزی حسرت کوتاهی کردنم رو نخواهم خورد؟؟؟؟
    سلام سار جان. خدا رو شکر عزیزم که کمی به خودت مسلط شدی و راهتو پیدا کردی. دوست خوبم وقتی نوشته هاتو می خونم احساس می کنم در خیلی جاها داری از زبان نازنین 19 ساله حرف می زنی... .
    منم وقتی 19 سالم بود یک همکار 41 ساله دقیقا با شرایط رضا رو داشتم. از طرف محل کارمون ترکیه رفتیم برای نمایشگاه. نمی دونی چقدر از بودن در کنارش لذت می بردم و دوستش داشتم. چه اتفاقاتی افتاد بماند ولی من مجبور شدم به خاطر سرایط روتین جامعه ( همونی که تو هم گفتی) ازش دست بکشم و عید امسال برای همیشه ازش خداحافظی کنم و به سوی زندگی مشترکم قدم بر دارم.

    زندگی با مردی که هنوز در خیلی موارد بچه است و خیلی تجربه ها رو مثل مورد قبلی نداره ولی در عوض پاکه پاکه و تمام احساسات زندگی مشترک رو برای اولین بار داره با من تجربه می کنه . عزیزم من الان پشیون نیستم. دیگه هم اون دختر جسور و پر انرژی روز اول نیستم ولی هنوز هستم. الان شدم یک آدم متعادل. ( گرچه هنوزم متعادل نیستم و بیشتر از سنم دارم گام بر می دارم!!!) خیلی بهتر از اون موقع هاست. 2 بار تو زندگیم همه چیمو باختم. ولی دوباره شروع کردم. هنوز که هنوزه پدرم اذیتم می کنه. مادرم گاهی سوسه می یاد و...
    ( شرایط الانم رو که می دونی ). بارها احساس خستگی کردم ولی باز هم سعی می کنم محکم بایستم.

    سارای خوبم در مورد ازدواجت با رضا هم اصلا نگران نباش. اصلا مهم نیست. حتی فکر مرمتش رو هم نکن. مطمئن باش به وقتش روزی همون مردی که خدابرات مقدر کرده تو زندگیت پیدا می شه و تو با خیال راحت می تونی صادقانه همه چی رو در مورد گذشتت براش بگی و با هم همه چی رو دفن کنید و زندگی شیرینی رو شروع کنی. بهت قول می دهم...

  7. #137
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    مشکل من همینه نمیخوام سختی یه مردی که قراره من مردش کنم رو بکشم......پدر و مادر خودمدقیقا با این رویه ازدواج کردن و من هیچ وقت این رویه رو دوست نداشتم......دیروز رفتم شرکت پدرم قبلش باهاش رفتم یه رستوران که خیلی دوست داشت بریم کلی باهاش حرف زدم حتی از رضا خیلی برام جالب بود پدرم با گوش شنوا به حرفام گوش میکرد بعضی جاها تایید میکرد....نمیدونم ظاهریه یا واقعی!!!!!!!!
    یکی از همکارهای پدرم پسرش از خانومش 3روزه جدا شدن کلی با تجربه هایی که پیدا کردم بهش توضیح دادم و توجیه کردم و طرفین رو براش انالیز کردم......امیدوارم قدم های محکمی باشه و روز به روز این جریان رو به بهبود بیشتری بره!!!!!
    خیلی جالبه توی تالار خیلی ها بهم میگن حتی از نوشته هات معلومه خسته ایی ولی دوستانم که کمی در جریانات من هستن بهم میگن من احساس ندارم من از رفتن رضا چیزی نمیفهمم و میگن من اصلا لیاقت اون همه خوشی نداشتم....اینا بیشتر میسوزونه منو همه ظاهری که من ساختمو میبینن هر کس به یه نحوی و من از تو یه جور دیگه دارم میسوزم!!!!!!

  8. #138
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    چه قدر دلم براش تنگ شده.........................

  9. #139
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 دی 87 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1387-10-19
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 4 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    سلام ساراي عزيز و دوست داشتني ،
    همه 14صفحه رو خوندم ،چشام تار شده ،اما ماجراي تو و حسي كه داري منو ياد گذشته خودم انداخت. اون روزا منم مثل تو بودم ، احساساتم ، طرز فكرم، پسري كه اون زمان محبوب من بود اومد خواستگاريم اما خونوادم مخالفت شديد كردن . من خيلي مريض شدم ، افسردگي حاد ،
    داروهاي و امپول هاي ارام بخش هم جواب نمي داد، كارم به جايي رسيده بود كه نصف شب از خواب ميپريدم و مثل ديوونه ها به درو ديوار ميكوبيدم ، هرچي جلوي دستم بود رو پرت مي كردم و منو ميبردن بيمارستان و بستريم ميكردن . 2 سال دارومصرف كردم ، كم كم فراموشش كردم ،
    و بصورت خيلي سنتي با يكي از اقوام بدون هيچ عشقي ازدواج كردم . دليل ازدواجم با ايشون ايمانش ، شخصيت، تحصيلات ، اخلاق و افتاده حاليش ، خانواده دوستيش ، متانت، و البته اين وسط هيچ
    عشقي وجود نداشت . خانواده خيلي موافق اين ازدواج بودن و من باترس از نبود عشق اما با دلگرمي
    به صفات مثبت ايشون و تائيد خانواده عقد كردم . باورت نميشه سارا جون اما به خدا قسم از همون
    لحظه اي كه به هم محرم شديم تا الان كه 4 سال ميگزره هر لحظه و هر ساعت علاقم بهش بيشترو بيشترو بيشتر ميشه . بعد از خدا ميپرستمش . ولي گاهي كه ياد گذشتم ميفتم از خودم تعجب مي كنم
    چون حالا كه بزرگتر و پخته تر شدم ميفهمم كه خدا چقدر منو دوست داشته كه اون زمان نخواست من با عشق نوجوانيم ازدواج كنم ، چون موقعيت بهتري را براي من در نظر داشته.
    ساراي عزيز و جوان ،شايد خدا براي تو هم بهتر از اين را ميخواد . هيچ وقت از خدا چيزي رو به زور نخواه، هميشه بگو خدايا اگر صلاح من است به من بده .
    تو خيلي جووني . همه احساساتت زيباست ، اما به اين فكر كن كه شايد چيزي كه الان ايده ال توست چند سال ديگه ايده ال تو نباشه . خودت رو به خدا بسپار .
    اين كه تو ديگه دختر نيستي خيلي ناراحت كنندست اما تو نبايد به خاطر يه اشتباه ، اشتباهات بزرگتر را انجام بدي ، مطمئن باش كسيكه تو رو واقعآ بخواد شرايط خاص تو رو هم ميپذيره ،ارتباط خودت رو با خدا خيلي زياد كن ، حيف توست عزيزم ، من واقعآ برات ارزوي خوشبختي و عاقبت بخيري ميكنم .
    خدا نگهدارت

  10. #140
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 اردیبهشت 88 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خودم خودمو گم کردم

    واقعلا از شمادوست عزیزم ممنونم....خیلی دقیق و باز توضیح دادید......
    تصمیم دارم به خاطر اینکه حتی یک ثانیه حسرت نخورم برای اخرین بار سعی کنم به هر نحوی باهاش حرف بزنم و نه برای اشتی بلکه به هم فرصت استراحت بدیم و بعد از ان یا به هم برمیگردیم ویا خداحافظی میکنیم......


 
صفحه 14 از 18 نخستنخست ... 456789101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.