با سلام خدمت شما سرور گرامی...
مقدم شما رو گرامی میداریم در جمع دوستان....
با اجازه اساتید:D
این مطالب رو بخونید اگه سوالی داشتید در خدمتیم....
مدرسه ـ ترس و شادي
* شناخت حالات رواني و شخصيتي كودك از جمله نكاتي است كه والدين بايد به آن توجه خاص داشته باشند. در مرحله ورود به دبستان ترس از بيماري، مردن، پيشامدهاي احتمالي يا مسخره شدن به تدريج شكل مي گيرند
ترس يك نوع عكس العمل طبيعي است كه در شرايط گوناگون از افراد بروز مي كند، ترس گاهي لازم ومفيد است و باعث مي شود كه افراد در برخورد با مشكلات احتياط بيشتري داشته باشند اما گاهي اوقات افراد دچار ترسي مي شوند كه اشيا يا عامل ترس خود به خودي و در حالت عادي و معمول ترس آورنيستند و ايجاد ناراحتي نمي كنند ولي افراد نسبت به آن يك حالت هيجاني يا ترس از خود نشان مي دهند.
مثلاً ترس از بلندي يا ترس از تاريكي و … كه به اين نوع ترسها، ترسهاي مرضي مي گويند در اين نوع ترسها افراد نسبت به بي خطر بودن ذاتي اشيا آگاهي كامل دارند به عبارتي نسبت به بي خطر بودن آن واقف هستند و همچنين به بيمارگونه بودن ترس خودآگاه هستند اما قدرت مقابله و تسلط بر آن را ندارند.
ترس دلايل مختلفي دارد: عامل تقليد، تنبيه، تجربه هاي ناگوار و … در تقليد وقتي اعضاي خانواده كودك نسبت به پديده يي از خود هيجان ترس نشان دهند مثل ترس مادر از رعد و برق يا حيوانات و يا ترس ناشي از تجربه هاي ناگوار مثل رفتن كودك به نزد دندانپزشك، بيمارستان يا آمپول زدن و ترس ناشي از تنبيه كه بعضي از والدين براي تغيير رفتار در كودك خود آنان را در اتاقهاي تاريك حبس مي كنند يا اگر شب به موقع نخوابد ممكن است دزد بيايد و او را ببرد و …
شناخت حالات رواني و شخصيتي كودك از جمله نكاتي است كه والدين بايد به آن توجه خاص داشته باشند. در مرحله ورود به دبستان ترس از بيماري، مردن، پيشامدهاي احتمالي يا مسخره شدن به تدريج شكل مي گيرند و يا در دوره دبستان اينگونه ترسها با گذشت زمان افزايش پيدا مي كند، در دوره دبستان تفاوت ميان ترسهاي دختران و پسران آشكار تر مي شود مثلاً در دوره دبستان دختران از حشرات مي ترسند و پسران از جانوران وحشي و دختران از تصور بيماري، شب و تاريكي دچار ترس مي شوند ولي پسران از كارهاي مدرسه مي ترسند.
ترس از مدرسه ياSchool fobia
يكي از ترسهاي خاص و تقريباً شايع دوران كودكي است بسياري از روانشناسان براين باورند كه ترس از مدرسه اصطلاح مناسبي نبوده و بهتر است از اصطلاح امتناع از رفتن به مدرسه استفاده شود زيرا كودك از مدرسه نمي ترسد بلكه از رفتن به مدرسه امتناع مي ورزد و والدين نيز نسبت به نرفتن كودك به مدرسه اطلاع دارند.
تفاوت ترس از مدرسه با فرار از مدرسه همانطوري كه بيان گرديد درترس از مدرسه والدين از نرفتن كودك خود به مدرسه اطلاع دارند ولي در فرار از مدرسه والدين از فرار فرزند خود از مدرسه اطلاع ندارند درواقع كودك تحت عنوان رفتن به مدرسه از مدرسه فرار مي كند. در اين گونه كودكان نشانه هاي اضطراب، عدم تعادل رواني يا رفتارهاي سايكوپات بيشتر مشاهده مي شود، در فرار از مدرسه كودكان نمي توانند خود را با مقررات مدرسه يا قوانين اجتماعي هماهنگ نمايند، اين افراد بعد از فرار از مدرسه دست به رفتارهاي نادرست اجتماعي مي زنند، سبب آزار و اذيت خانواده ها درخيابانها مي شوند، زمانهاي زيادي را در پارك يا خيابانها پرسه مي زنند اين افراد غالباً از خانواده نيز فرار مي كنند نشانه هاي عاطفي و محبت در خانواده آنها كمتر ديده مي شود، اختلافات درون خانوادگي، جدايي، اعتياد خانواده، عدم درك والدين… از جمله عوامل فراراينگونه كودكان است.
دلايل امتناع كودك از رفتن به مدرسه
عمده ترين دليل مي تواند جدايي كودك از مادر باشد كودك در اين موارد احساس مي كند كه اگر در منزل حضور نداشته باشد براي مادر اتفاقي خواهد افتاد و سبب نگراني و دلواپسي كودك مي شود. بسياري از كودكاني كه دچار اين مشكل هستند وقتي در مدرسه حضور دارند با بروز نشانه هاي اضطراب، دلواپسي و گريه و … ابراز مي نمايند كه مادرم در منزل تنها هستند و يا موقع خداحافظي و جدايي در نزديك مدرسه و يا خداحافظي در منزل براي رفتن به مدرسه، مادر را به سفارش و مواظبت از خود (مادر) گوشزد مي نمايند.
اين اضطراب جدايي مي تواند ازو ابستگي كودك نيز نشأت بگيرد، مادراني كه در طول دوران رشد كودك خود، بيش از هميشه مواظب فرزندشان بودند و كودك خود را در شرايط و موقعيت هاي مختلف حمايت مي كنند و به عبارتي نگران و دلواپس فرزندشان هستند، خواسته يا ندانسته يك نوع وابستگي شديد بين كودك و والدين مخصوصاً مادر ايجاد مي نمايند.
دليل دوم را مي توان در محيط خارجي يعني مدرسه دانست، مدرسه شرايطي را براي كودك فراهم مي كند كه دو قدرت سازگاني و تطابق با محيط مدرسه را ندارد، شرايطي كه معلم كلاس براي او ايجاد مي كند، توجه يا بي توجهي بيش از اندازه معلم به كودك و يا او را با اسم خاصي صداكردن مي تواند سازگاري او را با محيط و دنياي جديد مدرسه بگيرد. از سوي ديگر رفتار ديگر دانش آموزان كه بطور مثال كودك را به اسم خاصي در مدرسه صدا كند فرضاً غاز صدا كند چون ممكن است گردن دانش آموز دراز باشد و يا او را اردك صدا كند چون بيني اش شبيه اردك است و …
اين عوامل محيطي مي تواند كودك را از مدرسه دور كند.
دليل ديگر ناشي از مشكلات جسماني مثل ضعف شنوايي در دانش آموز است كه با تشخيص تفاوت بين خود و ديگران احساس ضعف و كمبود مي نمايد.
دليل ديگر زماني است كه اختلافات درون خانواده زياد شده و كودك احساس مي كند كه اگر به مدرسه برود احتمال دارد مادر منزل را ترك كند و هرگز به منزل برنگردد بنابراين براي دستيابي به آرامش خود سعي مي كند از رفتن به مدرسه امتناع كند.
بيماري مادر از جمله موارد ديگر است كه كودك احساس مي كند با رفتن به مدرسه ممكن است براي مادر اتفاقي بيفتد و او را دست بدهد.
بنابراين آنچه مي توان نتيجه گرفت اين است؛ عليرغم اينكه امتناع كودك از رفتن به مدرسه در بسياري از موارد به درون و شرايط خانواده علي الخصوص به مادر بستگي دارد، شرايط محيطي مثل مدرسه، همكلاسي ها و مشكلات جسماني را نمي توان ناديده گرفت، اين عامل امتناع كودك از رفتن به مدرسه را تكميل مي نمايد.
* نشانه ها و علايم باليني
۱ـ قرمزي چشم ها و گريه، استفراغ و حالت تهوع، رنگ پريدگي صورت و چهره، اسهال، تكرر ادرار، سردرد، سرگيجه، كرختي و بي تفاوتي نسبت به محيط مدرسه، درس و همكلاسي ها، ورزش و …
* درمان پيشنهادي
۱ـ پيش از همه والدين بايد به تدريج و آرام ارام شرايط نامناسب داخل منزل را تغيير دهند.
۲ـ از نصيحت كردن كودك توسط والدين يا اطرافيان خودداري نمايند.
۳ـ كودكاني كه در روزهاي اول كلاس اول دبستان مشكل دارند با نظر مسؤولين مدرسه مادر مي تواند در محيط مدرسه حتي در محيط كلاس حضور داشته باشد، البته بايد به گونه يي عمل شود كه مادر كم كم حضور خود را در مدرسه كم نمايد وگرنه ترس و اضطراب كودك تقويت خواهد شد.
۴ـ عدم اصرار و پافشاري والدين براي رفتن كودك به مدرسه
۵ـ عدم مقايسه با ساير دانش آموزان، مثلاً ببين فلاني خودش سر كلاس مي رود، تو هم برو… اين گونه جملات باعث مي شود كه كودك احساس ضعف و ناتواني بيشتري در خود نمايد.
۶ـ اگر كودك در كلاسهاي بالاتر از اول دبستان قراردارد و دچار اضطراب جدايي است، سعي كنيم با كودك قراردادي ببنديم طوري كه تا آنجا كه مي تواند در مدرسه حضور داشته باشد و هروقت احساس دلشوره و اضطراب داشت مدرسه را ترك نمايد و توجه داشته باشيم كه مسؤولان مدرسه بايد تلاش كنند كه رفته رفته از طريق ترغيب و تشويق كودك، زمان ساعات ماندن در مدرسه را افزايش دهند، مثلاً روز اول نيم ساعت، روز دوم چهل دقيقه و … طوري كه كودك احساس اضطراب نكند و ماندن در مدت زمان بيشتري را به او پيشنهاد مي كنيم. تا به مرور بتواند از طريق حساسيت زدايي منظم مشكل خود را حل كند.
۷ـ مدرسه سعي كند شرايط كودك را درك نمايد، كودك قبلاً در زندگي پر از هيجان و بازي و نشاط به سر مي برده است و حال نشستن در كلاس درس و سكوت و نظم و انضباط دقيق قابل توجيه نيست، بايد شرايط بهتري را براي كودك فراهم كرد.
۸ـ پس از پايان مدرسه اجازه بازي و ورزش با دوستان به كودك داده شود.
۹ـ نظارت دقيق مسؤولان مدرسه در كنترل رفتار دانش آموزان، دانش آموزاني كه سعي مي كنند به همكلاسي هاي خود زور بگويند و يا مسخره كنند و … اين عوامل سبب مي شود كه دانش آموز از مدرسه دوري كند.
۱۰ـ آموزش صحيح والدين به كودك دربرخورد صحيح با ديگر دانش آموزان چه در برقراري ارتباط و دوستيابي و چه در مواجهه با مشكلات.
دكتر پرويز رزاقي ـ روانشناس و مدرس دانشگاه
موفق باشید











علاقه مندی ها (Bookmarks)