digitalman وكاترين وwinter عزيز ممنون از راهنمايي هايتان.
بيش مشاور رفتيم.مشاور گفت علارغم اينكه ما جدايي را پيشنهاد نمي كنيم.به نظر من شوهر شما اصلا شما رو دوست نداره وحتي از شما متنفر هم هست و ميخواد شما رو از سرش باز كنه...
من اطمينان دارم كه كسي تو زندگيش نيست.منظورم دوست مونث....ولي نمي دونم...مادرش وخانوادش دوست دارن ما از هم جدا بشيم اينو خودش چند بار گفته.ديروز كه عضو شدم و قصه ام رو براتون نوشتم نيم ساعت از كتك خوردنم گذشته بود .ديشب بر نگشته موبايلش هم خاموش ديگه عادت كردم باور ميكنيد يك بار 850 بار بهش زنگ زدم ولي خاموش بود.
ديشب هم 5 ساعت موبايلشو گرفتم ....خاموش ...بعدشم خوابيدم.
اقاي يا خانوم ani راستش من زياد از حرفهاي شما سر در نمي يارم.مشكلي كه من دارم با اين حرف ها حل نمي شه.
من تا دلتون بخواد خودمو براشون كوچيك كردم.البته اول ميگفتم بايد مهربوني كني تا ببيني ولي ديدم هر چي من كادو ميفرستم دعوت ميكنم...زنگ ميزنم...تعريف ميكنم...بيشتر شبيه يك دلقك دارم ميشم يك احمق به تمام معنا.روز تولد هر كدوم حتي مادر شوهر و پدر شوهر كادو بخر اونم لوازم برقي...روز مادر و پدر سنگ تموم بزار...تولد هر كدوم بهترين چيزها كه براي خودم نمي خرم...اين سه سال نه عيدي گرفتم نه تولدي بهم تبريك گفتن..من ديگه عهد كردم ديگه مثل خودشون بشم.من كه بد هستم پس بزار كناره گيري كنم .دوست هام كه با ترس و لرز زنگ ميزنن بهم ميگن خودته جونيتو زندگيتو سياه نكن.جدا شو.يكيشون وقتي جاي كتك هاشو بهش نشون دادم انقدر گريه كرد كه من ترس ورم داشته بود گفتم مگه خيلي نا جوره.اخه عسلي ورداشت چند ضربه محكم ضد به كمرم.دوستم ميگفت سياه سياه شده.2 ماه كمر درد داشتم هنوزم رنگش نرفته.
شما ايراد ميگيري با پوشش خواهر شوهرت چكار داري ؟والا به خدا من چه كاري با اينا دارم.من منظورم اين بود كه اينقدر به من سخت ميگيره...چرا اينقدر تضاد وجود داره!خانواده خودش كه اصلا حجاب ندارن!اونوقت من نبايد سايه ام روي پرده پذيرايي بيفته (حتي تو خونه كه لباس هم تنمه)ميگه همسايه ها ميبينن سايتو!(مي دونم باور نمي كنيد)
به خدا تو خونه يك مداد چشم كه يك بار كشيده بودم ...گفت :داري تمرين ميكني....اين مدل ها رو از كجا ياد گرفتي؟بعد هم مداد رو انداخت سطل اشغال.خسته شدم شدم يك تكه گوشت بي خاصيت.چكار كنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)