رفته بودم خودکشی کنم یه توت ما رو نجات داد
دوست عزیز 1371125 نمی دونم فیلم طعم گیلاس رو دیدی یا نه ؟
نقش اول این فیلم می خواد خودکشی کنه . تصمصم گرفته که شب همه قرص های خوابش رو یکجا بخوره و توی یه چاله که در بیابون کنده بخوابه . حالا دنبال کسی می گرده که بعد از مرگ دفنش کنه و روی اون چاله خاک بریزه. سه نفر رو (البته نه با هم بلکه به توالی) سوار ماشینش می کنه . اول یه سربازکه بچه کردستانه ، بعدش یه طلبه افغانی و آخرهم یه مرد آذری . و از اونها می خواد که توی این کار بهش کنند و فردا صبح بیایند و روی چاله خاک بریزند . دو نفر اول قبول نمی کنند ولی نفر سوم (مرد آذری) قبول می کنه که فردا صبح این کار رو براش انجام بده . حالا تیکه هایی از گفت و گوی شخص اول فیلم و مرد آذری رو که برات از روی فیلم پیاده کردم بخون ... مردآذری با اون لهجه شیرین آذریش با مهربانی خاصی که از ته چشمهای آذریش موج میزنه در حالیکه توی ماشین در صندلی کناری نشسته شروع به صحبت می کنه ...
مرد آذری : اگه توی زندگی مشکلی پیش بیاد ، برای کسی ، اینجور راه حل باشه ، که خوب توی دنیا الان کسی زنده نبود . بود؟! زنده نبود که ! هیچ کس زنده نبود . یک نفر هم زنده نبود ... لطفادست چپ بپیچ ...
نقش اول فیلم : ولی من این راه رو اصلا بلد نیستم .
مرد آذری : من بلدم . اینجا طولانی تره ولی راحت تره ، قشنگ تره ....
مرد آذری : يک خاطره ای از خودم بگم٬ اول ازدواج ما بود. ناراحتی همه جور کشيده بوديم. همه جور. آخر٬ اونقدر خسته شدم از ناراحتی که يک روز پا شدم خودم رو راحت کنم بابا ، از اين ناراحتی، مگه چه خبره؟ صبح زود،تاريکی بود. پا شدم٬ طناب رو برداشتم انداختم پشت ماشين. برم قال قضيه را بکنم. برم خودکشی بکنم. برم ... رفتیم. اطراف ميانه بود. سال 39. رفتم آقا . توتستان بود بغل خونه ما. نزديک خونه ما. آمديم طناب ... تاريک بود. طناب را هر قدر مينداختيم گير نمي کرد٬ يک مرتبه انداختم گير نکرد٬ دو مرتبه انداختم گير نکرد٬ سومی٬ آخر خودم رفتم بالا. رفتم بالا طناب را گير دادم٬ ديدم آقا يک چيزنرم خورد به دستم. توت بود. چه توت شيرينی ...شيرين بود. اولی را خوردم. دومی راخوردم. سومی را خوردم. يک وقت ديدم هوا داره روشن ميشه. آفتاب زده بالای کوه رفیق . چه آفتابی ! چه منظره ای! چه سبزه زاری! يک وقت ديدم صداي بچه ها مياد. بچه ها مدرسه بودن . آمدن ديدن من توت ميخورم٬ گفتن آقا درخت رو تکون بده. ما هم درخت رو تکون داديم. اينا خوردن. اينا خوردن من کيف ميکردم. خوردم بله . يه خورده ام ما جمع کردیم . آمديم تو خونه. خانوم ما هنوز از خواب بيدار نشده بود. آمديم يه خورده هم داديم به اون. اون هم خورد. اون هم کيف کرد. رفته بودم خودکشی کنم٬ توت چيدم آوردم اينجا.آقا يه توت ما را نجات داد. يک توت ما را نجات داد.
نقش اول فیلم : {با یه نگاه عاقل اندر سفیه} توت رو خوردی و خانوم هم توت رو خورد و همه چي ام خوب شد!؟
مرد آذری : خوب ؟! خوب نشد . فکرم عوض شد. البته که اون ساعت خوب شد ، ولی فکرم عوض شد حالم عوض شد...
رفته بودم آقا خود کشی بکنم یه توت منه اینقدر عوض کرد . یه توت .که شما حساب نمی کنی. آقا دنیا جور دیگریه . دنیا وقته دیگریه . توعوض کن فکرتو ، دنیا رو عوض کن ، خوش ببین همه چی را ، خوب ببین همه چی را ...
این قسمت از گفت و گو واقعا شبیه یه شعره . منم برات مثل شعر نوشتمش . تو هم مثل یه شعر بخونش و سعی کن که مثل " باز باران با ترانه " حفظش بشی ...
مرد آذری :
صبح پاشدی هیچ نگاه کردی؟ به آسمان نگاه کردی؟
نمی خوای اون دم صبح ، طلوع آفتاب رو نمی خوای ببینی؟
سرخ و زرد آفتاب رو ، موقع غروب رو دیگه نمی خوای ببینی؟
ماه رو دیدی؟ نمی خوای ستاره هارو ببینی ؟ شب مهتاب ، اون قرص کامل ماه ، دیگه نمی خوای ببینی ؟ چشماتو می خوای ببندی ؟ ...
بابا اینا تماشاییی داره ...
دیگه نمی خوای آب چشمه خنک ؟دیگه نمی خوای بخوری ؟
دست و صورتت را با اون آب چشمه بشوری ؟ ...
از مزه یک گیلاس می خوای بگذری ؟ نگذر ! من می گم رفیقتم نگذر ! حالا میخوای بگذری بگذر...
پیش از اونکه پیاده بشوم یه شعر ترکی هم واست می خونم :
...
یعنی :
عزیزم پرواز کردم بیا
افتادم باغ دوست بیا
برادر روز خوش
به روز بد افتادم بیا
حالا ما غریبه شما ام غریبه . بری ام دوستتم ، بمانی ام ، دوستتم . در هر صورت مخلص و دوستت هستم . بمانی ام ، دوستتم. بری ام دوستتم . دوستتم . خداحافظ شما









علاقه مندی ها (Bookmarks)