
نوشته اصلی توسط
*nadia*
ممنون از همه ی دوستان
البته فکر کنم یه کمی زیادی وحشتناک توضیح دادم ، من گاهی فکر می کنم که شاید از روی خجالت باشه؟ چون در موسسه صحبتی نمی کنه . 2 بار هم برای کاری به محل کار من اومد (جهت طولانی نشدن زیاد توضیح نمی دم) که هر دو بار با دوستش بود که از خودش بزرگتره و دوست ایشون بین حرفهاش گفت:"ایشون یه چیزی می خواد بهت بگه ولی روش نمی شه" و اون هم سرشو انداخت پایین من چیزی نگفتم و اونها هم سریع رفتن. نمی دونم بعد این مدته عمر هنوز اشتباه می کنم ؟ ولی در نگاهش علاقه بود . واقعاً خسته شدم . سعی کردم از طریق میل طوری صحبت کنم که اگر حرفی داره بگه ولی جوابی به میل نداد شاید هر کسی بود و منتظر شرایط فوراً اقدام می کرد.هیچ کس سر در نمیاره که واقعً خجالته ، ترسه یا نیت بد؟
دیگه حوصلم داره تموم می شه .چطور می تونم مطمئن بشم که مشکلش خجالت یا ترس از نه شنیدن نیست؟ این رو هم بگم که من، ایشون و دوستشون در یک محل همسایه هستیم و دوست ایشون از همسایه های قدیمی ما
علاقه مندی ها (Bookmarks)