سلام دوستای مهربونم از همگی ممنونم
بچه ها بالاخره اون روزایی که منتظرش بودم شروع شد یادمه روز اولی که رفتم پیش وکیلمو ناراحتیمو دید بهم گفت ناراحت نباش از اینکه الان اینقدر بی خیالن بزار دو تا احضاریه بره در خونشون اون وقت میان به التماس کردن . حالا دقیقا همون طور شد از وقتی که حکم نفقه رسیده دسنشون کلافه شدن یه روحانی رو که از دوستایه قدیمیه بابامه فرستادن خونمون که اینا ندارن بیاین توافقی جدا شین دخترو پسر برن دنبال زندگیشون . من که شنیدم گفتم من حالا حالا قصد ازدواج ندارم تا آخرشم پاش میمونم هر چی قانون بگه همون کارو میکنم . بابامم به سید گفت دخترم از همه بیشتر ضربه خورده اون باید رضایت بده . باز دیشب زنگ زده که میارمشون خونتون معذرت خواهی میکنن باباش گفته پسرم غلط کرده و از این حرفا . گفتم بابا اون روزایی که من مسج میدادم که تورو خدا بیا باهم حرف بزنیم بیا بریم مشاوره محل نمیداد گوشیشو خاموش میکرد. حالا هم من کوتاه نمیام . به بابامم گفتم اصلا واسه چی بیان خونمون که شما مردا به هم یه قولی بدین بعدش به من بگین من قول دادم رضایت بده .
میبینین دوستان این 4 ماهه نیومدن بگن چی شد چی نشد همش طرفه پسرشون بودن حالا که دیدن قضیه جدی شد واسطه میفرستن . بخدا همش به این فکر میکنم که اگه منم الان راحت بگذرم عید نشده میرن یکی دیگرو بدبخت میکنن . پارسال همین ماه بود که اومدن خاستگاریه من و امسال این شرایطه منه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)