سلام، جالب بود.
من داشتم داستان اولی رو میخوندم و میخندیدم،یه دفعه مامانم اومد پیشم و گفت به چی میخندی؟!منم از خنده نتونستم توضیح بدم و مامانم گفت یه طوریت میشه،خ ل شدی...
بعدش نشستیم و براشون خوندم.خلاصه هر دو کلی خندیدیم.ممنون
موفق باشید
تشکرشده 286 در 92 پست
سلام، جالب بود.
من داشتم داستان اولی رو میخوندم و میخندیدم،یه دفعه مامانم اومد پیشم و گفت به چی میخندی؟!منم از خنده نتونستم توضیح بدم و مامانم گفت یه طوریت میشه،خ ل شدی...
بعدش نشستیم و براشون خوندم.خلاصه هر دو کلی خندیدیم.ممنون
موفق باشید
[align=justify][align=center]
[size=large]عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد
این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد[/size][/align][/align]
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)