یک ساعت قبل از آمدن آقای شوهر:
جلوی آینه می ایستد. ژست می گیرد و چشمهای بسته اش را یک باره باز می کند، باز می کند، باز می کند، باز تر و باز هم بازتر و ...
پلکهایش کش آمده است و مردمک چشمش دیگر قدرت گشاد شدن ندارد. مگر در آینه چه می بیند؟
زنی با موهایی که نامساوی کوتاه شده است و به سان رنگین کمان هر تکه اش به رنگی درآمده...
هیجان زده می شود..به اندازه کافی تغییر کرده است. اوه... وقتی شوهرش بیاید و برای اولین بار در طول 15 سال زندگی مشترکشان متوجه تغیر چهره او بشود تمام خستگی15 ساله اش از بین می رود.
لحظه قدم رنجه فرمودن آقای شوهر به منزل:
علیرغم صدای تاپ تاپ قلبشصدای چرخش کلید در قفل در را می شنود. می پرد و در جایگاهی که صد بار آن را مورد آزمون و خطا قرار داده است می ایستد.
نقطه ای درست در زاویه 45 درجه ای روبروی در. باید طوری بایستد که زانوهایش با خط افق زاویه 17/5 درجه بسازد.( این را حتماً در کتاب چگونه قلب همسرمان را بدست بیاوریم خوانده)
در باز می شود. آقای شوهر مثل همیشه با یک روزنامه و یک لبخند زورکی وارد منزل می شود. زن روی پاشنه پایش می چرخد.
نیم ساعت بعد از آمدن آقای شوهر:
سگرمه های زن درهم رفته است.توی آشپزخانه به جام ملاقه و قابلمه افتاده. عقده هایش را دارد سر آنها خالی می کند.
توی دلش بد و بیراه می گوید و به این نتیجه می رسد که نکند آقای شوهر دچار آب مروارید یا کوررنگی حاد شده است!
دیگر طاقت ندارد. با عصبانیتفریاد می زند:واقعاً نفهمیدی من چه تغییری کرده ام؟
آقای شوهر از پشت روزنامه نیم نگاهی به او می اندازد و می گوید: چرا یه کمی عصبانی شده ای. حالا چرا نمی دانم.
حالا زن در یک وجبی آقای شوهر ایستاده روزنامه مچاله شده را از توی مشتش به گوشه ای پرتاب می کند و می گوید: امروز در آرایشگاه خانمی آمده بود . شوهرش ابروهایش را تراشیده بود و با گوش پاک کن و واکس برایش یک مدل ابرو کشیده بود تا آرایشگر آن را تاتو کند.آن وقت تو اینقدر به من بی توجهی؟
.....
به نظر شما چرا بعضی آقایون اینقدر به خانمهاشون بی توجهند؟
خواهشاً آقایونی که عضو انجمن هستند وارد بحث بشن و کمی شفاف سازی کنند...![]()







صدای چرخش کلید در قفل در را می شنود. می پرد و در جایگاهی که صد بار آن را مورد آزمون و خطا قرار داده است می ایستد.
توی آشپزخانه به جام ملاقه و قابلمه افتاده. عقده هایش را دارد سر آنها خالی می کند.
توی دلش بد و بیراه می گوید و به این نتیجه می رسد که نکند آقای شوهر دچار آب مروارید یا کوررنگی حاد شده است!
فریاد می زند:واقعاً نفهمیدی من چه تغییری کرده ام؟
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)