به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 80
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 اسفند 88 [ 13:03]
    تاریخ عضویت
    1387-8-27
    نوشته ها
    482
    امتیاز
    5,545
    سطح
    47
    Points: 5,545, Level: 47
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 77 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    mohat جان چه کردید؟ هنوز قهرید یا آشتی کردید؟
    hypocrite
    boredom sets into the boring mind

  2. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 89 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1387-1-14
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    هنوز قهریم.
    روز عید غدیر مامانم ما رو پاگشا کرده بود، تمام خانواده شوهرم را دعوت کرده بود و دخترعمه شوهرم که معرف این وصلت، واقعا سنگ تموم گذاشته بود.
    اما فکر می کنم شوهرم موضوع اختلافمون و اینکه من پرونده روانی داشتم و خانوادم ازش قایم کردند، برای آنها هم گفته بود، چون همش داشتند از پارک (موضوع این اختلاف اخیرمون) و افسردگی حرف می زدند. دلم می خواست مستقیم حرف می زدند تا بشینم و درد دل کنم، بگم حقیقت چی بوده...
    می دونید از دست رفتار شوهرم واقعا دارم افسرده می شم و اونهم که خوب دست پیش رو گرفته و می گه تو زمینه افسردگی داری!

    شب بخاطربرف، آژانس نبود و شوهرم بخشی از خانوادشو برد برسونه و خواهرشوهرام اومدند خونه ما. اگه بدونید خونه رو چی کار کرده بود. حالا حتما می گن من تو خونه هیچ کاری نمی کنم.
    خیلی دلم پره. پریشب 12:30 شب اومد خونه، شام هم بیرون خورده بود..

    چی کار کنم هرروز بیشتر داره مهرش از دلم بیرون می ره!

  3. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 مرداد 88 [ 22:42]
    تاریخ عضویت
    1387-9-17
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    3,274
    سطح
    35
    Points: 3,274, Level: 35
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    سلام خانوم
    یکم توضیح میدی سر چی دعواتون میشه؟یکی از دعواها رو شرح میدی؟
    ناراحت نباش اینی که داری میچشی زندگیه توه دیگه.مطمئن باش قدرت درست کردنش و تغییرشو داری.به خودت اعتماد داشته باش

  4. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 89 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1387-1-14
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    دوست من اول همین تاپیک موضوع آخرین دعوامون رو توضیح دادم.

    الان هم روز جمعه ست. اصلا معلوم نیست کجاست!

  5. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    سلام دوست عزیز!
    از دیروز تا حالا ذهنم درگیر مسئله ای که مطرح کردین شده!الانم تاپیکای قبلیتو خوندمومتوجه کلی مسائل دیگه ای شدم!
    اگه اجازه بدین یه کمی مسئل اتون را جدی تر باز کنیم/شما از من بزرگترین ولی تجربه چیزی نیست که به سن و سال بستگی داشته باشه مشابه موردشما رو زیاد دورو برم دیدم.شما درباره نحوه اشنائیتون چیزی نگفتین ولی من حدس میزنم آشنائی یا عاشقی در کار نبوده به نوعی توافق و یه مجلس خواستگاری سنتی و رسمی برای یه ازدواج معمول(شایدم علاقه ای در کار بوده و شما اینو ننوشتین)
    شما سالهاست دارین به صورت مستقل کار و زندگی میکنید و به نوعی تمایل به احقاق حق و حقوقی دارین که توی زندگی همه ما بهش احتیاج داریم ولی نه در برابر کسی که داریم باهاش زندگی میکنیم.تو زندگی قانون عشقه که حکمفرمائی میکنه نه اینکه ما چه حقی داریم وچه طوری از طریق قانون و دادگاه و وکیل قضائی میتونیم اثباتش کنیم.(البته اگه لازم شد ابزار قانونیشم وجود داره)شوهر شما شریک تجاری شما/همکار مزاحم/یا مزدوری که به زور وارد خونه شما شده نیست که بخواین به زور بهش حالی کنید جاش کجاست!
    با توج به سن و سالی که از ایشون عنوان کردین هم فکر نمیکنم اونقدری بچه باشن که شما بخواین بهشون چیزی را یاد بدین یا به اصطلاح حالی کنید .تو تاپیکی عنوان کردین که ایشون رو شما دست بلند کردن وشما سریع از طریق دوستی که داشتین حکم قضائی ایشون را گرفتین ولی اجرا نکردین و وقتی از مادرشون می پرسی میگن که ایشون دست بزن نداشت خوب مشخصه که این شخص نوع دیگه ای نمی تونسته حق حاکمیتی رو که به عنوان یک مرد در زندگی داشته وبرای اثبات مردی و اقتدارش لازم داشته به شما نشون بده /خوب این یعنی چی؟
    مردی که توی خونه شما داره زندگی میکنه و شما مرتب اینو به سرش میکوبین /به تمایلاتش اهمیتی نمیدین و میگین هر جوری بهم میاد و درست تشخیص میدم عمل میکنم و یه نگاهی هم به چشمای منتظر نگاه پرسجوگر از طرف اون نمکنید و به ریز مسائل قبلیش و جاهائی که برای پر کردن تنهائی ها و کمبودهاش میره کار دارین برای اینکه شما نمیتونید کمبودهائی ر ا که براش ایجاد کردین جبران کنید امروز که جمعه است کجا میتونه باشه!یه جائی که وجودش احساس بشه باورش کنن به عنون موجودی که عضوی از اجتماع است نه!به عنوان یه آدم ویه موجود دوست داشتنی بهش احترام گذاشته بشه و کی هردم نخواهد بهش حدو مرز بده یا حدو حدودی را بر اش مثل یک شئی قائل بشه و بی نیازیش در برابر اون و موقعیتی که لااقل به عنوان یه شریک زندگی مشترک در برابرش داره به رخش بکشه!
    اون تو زندگی شما کیه؟یه نفر که در شناسنامه و ملائ عام اسمی در کنار شما داشته باشه تا نگن این دختر بی شوهر مونده و با اینهمه توانائی چه فایده/کسی رو که تو زندگیش نداره!آیا این شخص نباید چیزی بیشتر از این حضور فیزیکی تو زندگی شما نقشی رو ایفا کنه/اگه فقط نقش ایشون اینه که داره این نقشو به خوب بازی میکنه/چه با حضور فیزیکی چه بدون اون!
    شما باید تو زندگی عاطفیتون و تو هر لحظه حضورتون توی این دنیا قبل و بعد از اینکه اونو به طور رسمی به زندگیتون راه دادین به این فکر کنید که حضور این مرد تو لحظه لحظه زندگیم جاریه و من باید به نظرش و اینکه وجود دار ه عادت کنم و با احترام به خواسته ها و داشته ها و توانائیها فردیتون به زندگی مشترکی که با هم دارین بیشتر از هر چیز دیگه ای احترام بگذارین.شما تا اینجاشم خیلی از فرصتا رو از دست دادین واگه به همین طریق ادامه پیدا کنه فکر نمی کنم تو زندگی مغرورانه ای که هر کدوم برای خودتون دارین جائی برای دیگری باقی بمونه!
    منو میبخشین که خیلی رک صحبت میکنم ولی اگه با همین روندی که دارین پیش میرین ادامه بدین دیگه جائی برای ادامه زندگی یا یه بچه که شاهد قدرت طلبیای شما باشه باق نمی مونه/باید تو روندی که دارین میرین تجدید نظر کنید.
    موفق باشید!

  6. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 اسفند 88 [ 13:03]
    تاریخ عضویت
    1387-8-27
    نوشته ها
    482
    امتیاز
    5,545
    سطح
    47
    Points: 5,545, Level: 47
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 77 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    یه مقدار به خودت مسلط باش می دونستی بیشتر مشکلات زنها از همین زود به آخر خط رسیدن و کلافه شدن و ناراحت شدنشونه!!!
    یه مقدار اگه تحملت رو بیشتر کنی اونهم آروم آروم نرم میشه
    دلم می خواد یه حرفی رو دم گوشی بهت بگم همه توی زندگیشون مشکل دارن ولی هیچکس به اندازه خودمون نمی تونیم از یه پر کاه برای خودمون کوه بسازیم بعضی حرکتها رو باید قبول کرد و پذیرفت حتی اگه دلیلی براش پیدا نکنی
    به خوبیهای شوهرت به اخلاقهای قشنگش فکر کن و فیلم چتری برای باران رو هم ببین من دیروز توی تلویزیون دیدم خیلی نکته های ظریفی توش بود به درد همه ما می خوره
    hypocrite
    boredom sets into the boring mind

  7. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 89 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1387-1-14
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    نیلوفر جان سلام
    پستت را خواندم و اول ممنون که به مشکلم توجه کردی. اما فکر نمی کنی وقتی دو نفر با هم به اختلاف می رسند، باید هردو نفر را دید و نباید یک طرف را قربانی طرف مقابل کرد؟!
    شما فقط همسرم را دیدید و مرا، غرورم، طرز تفکرم و زحمات سالیان درازم را ندیدید. من قبول دارم تا حدود زیادی با خانمها متفاوت هستم و از ضعف و وابستگی هایی که زنها دارم منزجر هستم. ولی چیزی که هست این من هستم، بدون اینها من هیچم. مطمئنا اگر رفتار و طرز فکرم را عوض کنم، از من جز یک عروسک باقی نخواهد ماند.
    در اولین جلسه خواستگاری به همسرم گفتم که من تمام این چیزها را با زحمت خودم به دست آوردم برای اینکه به همه نشان دهم که یک زن هیچ نیازی به مرد ندارد و بدون او می تواند به تمام خواسته هایش برسد. حالا که توانستم همه چیز را به تنهایی برای خودم تهیه کنم، فکر کردم بد نیست که خوشیهای زندگیم را با یک دوست تقسیم کنم. من دنبال یک دوست می گردم.
    شوهرم با علم به این مسائل با من ازدواج کرد.
    البته نمی گویم حرف حرف من باشد، چون ذاتا چنین شخصیتی ندارم ولی نمی توانم بعنوان یک برده و زیردست زندگی کنم.
    بارها به شوهرم گفتم، اگر می خواهی از من برتر باشی، سعی کن خودت را بالاتر ببری. اینکه من خودم را از این چیزی که هستم پایین تر ببرم، منصفانه نیست.
    امیدوارم متوجه منظورم شده باشید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofar 25
    به تمایلاتش اهمیتی نمیدین و میگین هر جوری بهم میاد و درست تشخیص میدم عمل میکنم
    اینجای صحبتتان را متوجه نشدم!
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofar 25
    اگه با همین روندی که دارین پیش میرین ادامه بدین دیگه جائی برای ادامه زندگی یا یه بچه که شاهد قدرت طلبیای شما باشه باق نمی مونه/باید تو روندی که دارین میرین تجدید نظر کنید.
    با این قسمت حرفتان کاملا موافقم. اما نمی دانم چگونه تجدید نظر کنم که هویتم را از دست ندهم.

    قبول دارید که وقتی می خواهیم چیزی را اصلاح کنیم، باید راه حلمان در جهت بهبود و بهینه کردن وضعیت موجود باشد، خراب کردن آنچه وجود دارد و از نو ساختنش راهی منطقی نیست!

  8. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 89 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1387-1-14
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    وهم جان، دیشب همسرم بعد از اینکه دوباره کلی بهم بد دهنی کرد، آمد و آشتی کرد. مثل همیشه هم وقتی بابت حرفهایش بهش اعتراض کردم، گفت که در دعوا حلوا خیر نمی کنن. امروز صبح هم ماشینم خراب شده بود و کلی زحمت کشید!!

    اما مثل روز برایم روشن است، که بار آخر نبوده است و بازهم این وضعیت تکرار خواهد شد. دلم نمی خواهد تبدیل شویم به آدمهایی که در مقابل توهین طرف مقابل بی تفاوت شده اند. فکر می کنم در مقابل دیگران یک خانواده بی شخصیت و بی ارزش می شویم. نمی دانم چه کار کنم که این وضعیت تکرار نشود.

    دیشب من هم حرف بدی زدم؛ همسرم در دوران خواستگاری کاری کرد که سربازی برادرم تهران بیفتد، و دیشب بابت این موضوع منت می گذاشت، من هم عصبانی شدم و گفتم من اصلا بخاطر کار برادرم زنت شدم و بخاطر خودت نبوده است.
    نمی دانم با این بی مهری ها و توهین هایی که بهم می کنیم، تا کی دوام می آوریم؟!

  9. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 اسفند 88 [ 13:03]
    تاریخ عضویت
    1387-8-27
    نوشته ها
    482
    امتیاز
    5,545
    سطح
    47
    Points: 5,545, Level: 47
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 77 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    فکر نمی کنی اگه وقتی که شوهرت عصبی و داره بدو بیراه میگه ساکت باشی و فقط به حرفاش گوش کنی این بحثها زیاد بزرگ و حاد نمیشه؟؟؟؟
    اینجوری شما دیگه توهین نمی کنید اگر هم او توهین بکنه
    یه مدت توی بحثها و دعواهایی که می کنید شما مثل یه دیوار عمل کن نه بشنو نه حرف بزن نه گریه کن (این پیشنهاد مشاورمه)
    hypocrite
    boredom sets into the boring mind

  10. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: باهام حرف بزنید...

    با وهم عزيز كاملاً موافقم.
    عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.