سلام مجدد
میتونم درک کنم که وقتی متوجه شدی اختلاف شما در بین بقیه علنی شده چه احساسی بهت دست داده و متاسفانه همین احساس دوباره کار دستت داد!!
دختر خوب قرار بود صبور باشی،نوشته بودی دیگه تصمیم احساسی نمیگیری!وقتی دوستت اون حرف رو زد نباید اعتنا میکردی!
اشتباه دومت دوباره درگیر کردن خانواده ها بود!اگه قرار بود با حضور پدرها و عموی همسرت مشکل حل بشه همون موقع حل میشد،معذرت میخوام اما مشخصه که حتی بزرگتر ها هم نتونستن منطقی رفتار کنن!اینطور جلسات باید به درستی مدیریت بشه وقتی دفعات قبل از عموی همسرتون کاری برنیومد چرا دوباره ایشون رو واسطه قرار دادی؟
بهتر بود یک جلسه در حضور یک مشاور داسته باشید.
راستش من میخواستم یک مدتی بگذره و بعد ازتون بخوام مستقیما یک جلسه دونفره با همسرتون داشته باشید و همه حرفها و دلخوری ها زده بشه تا دوباره حرمت بزرگترها شکسته نشه،بالاخره زن و شوهر میتونن همدیگه رو راحتتر ببخشند اما پای خانواده ها که وسط بیاد خیلی فرق میکنه!
قبلش با پدرتون صحبت نکردید که توی جمع بتونن خوددارتر باشن؟چون به همسرتون که دسترسی نداشتید برای همین میگم از پدرتون میخواستید جلسه رو آروم جلو ببرن
احتمالا با عجله تصمیم گرفتید
الان هم آروم باش و فعلا کاری نکن،من فکر میکنم اگه میشد تنهایی با همسرت حرف بزنی این اختلاف زودتر حل بشه البته فعلا چند روزی صبر کن
و اینکه نمیتونی که تا یکسال دیگه عقد بمونی و هیچ اقدامی نکنی،روال قانونیش هم اینطور نیست تا یک مدتی میشه صبر کرد نه بیشتر این رو دیگه از متخصصش بپرسید








علاقه مندی ها (Bookmarks)