در مورد بحث تربیت، صحبت های دوستان از زوایای مختلف به مساله بود به نوعی همه مکمل و درست.
نسل دهه پنجاه و دهه شصت خودشون سختی های زیادی کشیدند و به نظر میرسه سعی کردند روی تربیت کودک بسیار آسانگیر شوند. عمه ها، خاله ها، دایی و عمو و پدر و بزرگ و مادر بزرگ هر کدام بچه رو به سمتی کشاندند. و البته نتیجه نداشتن چهارچوب مشخص در تربیت کودک رو متاسفانه الان داریم مشاهده میکنیم. مصرف گل و مشروب و چاقو کشی زیاد شده اینها بچه های همین دهه پنجاهی ها و شصتی ها هستند که بزرگ شدند البته و قطعا همه آنها دچار این رفتارهای منفی نیستند اما تعداد رفتارهای منفی گسترش پیدا کرده این رو هم باید اضافه کرد که این مساله جهانی هم هست. فاصله بین نسلی بسیار کم شده مخصوصا نسل زد و آلفا. در کنار مسائل منفی ، این دو نسل بیشتر از قبل دنبال مسائل تازه و نو میگردد، گاهی لج بازی کمتری در برابر صحبتهای منطقی از خود نشان میدهد و البته دنبال حرفهای تلگرافی و کوتاه هستند و حوصله شنیدن داستان طولانی رو ندارن.
قبلا چندین حدیث مطالعه کرده بودم وقتی پیام این احادیث رو میدیدم و آن را با جامعه امروز مقایسه میکردم میبنیم چقدر پدر و مادر باید از اول نگاه فرازمانی به مساله تربیت کودک داشته باشند و چقدر داشتن یک چهارچوب درست و علمی و منطقی مهمه
برداشت من از احادیث این بود که از اول پایه کودک قوی باشه و روی این پایه بدون سخت گیری کار بشود. اینطور به نظر میرسد آنوقت کودکی که کم کم بالغ شد از یک پایه قوی به مسائل منفی اطرافش نگاه میکنه. آنوقت نیاز نیست هر چیز اشتباهی را تجربه کند چون بعضی تجارب راه بازگشت ندارد یا راه بازگشت آنها ممکنه ۲۰ یا ۳۰ سال طول بکشد. شاید اگر به درستی مفاهیم دینی و توصیه های احادیث درک شود و به کار گرفته شود توی سن ۲۰ و ۲۱ اندازه یک انسان ۴۰ ساله امروزی میفهمد آنوقت بهتر و راحت تر میتواند برای آینده ش تصمیم بگیره. یک نمونه از احادیث این حدیثه امام على(ع) به كودكان خود ، نماز ياد دهيد و آن گاه كه بالغ شدند ، از آنان بازخواست كنيد. من انسان ۳۷ با تحصیلات بالا میشناسم که هنوز توی این مسائل مخصوصا قسمتهای بدیهی سردرگمه و به نتیجه نرسیده





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)