به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 بهمن 04 [ 11:02]
    تاریخ عضویت
    1399-12-20
    نوشته ها
    606
    امتیاز
    16,987
    سطح
    83
    Points: 16,987, Level: 83
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 363
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,107

    تشکرشده 1,128 در 455 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    122
    Array
    دلیل ریشه‌ ای تمام رنج‌ ها

    "کسی که به محیط خود می‌ نگرد باهوش است، کسی که به درون خود می‌ نگرد خردمند است."


    دنیای ما از افکارمان تشکیل شده نه از واقعیت‌ های بیرونی. سیدنی بنکس زمانی گفت “افکار واقعی نیستند اما واقعیت‌ ها از طریق افکار خلق می‌ شوند." هر یک از ما بر اساس درک شخصی خودمان از دنیا زندگی می‌ کنیم که با درک هر فرد دیگری کاملاً متفاوت است. برای مثال فرض کنید در یک کافی‌ شاپ نشسته‌ اید و در حالی‌ که با بحران میان‌ سالی دست‌ به‌ گریبانید، با نگرانی به این فکر می‌ کنید که دیگران به زندگی خود سر و سامانی داده‌ اند اما شما نمی‌ دانید که با زندگی خود چه کنید؟

    فردی که در کنار شما نشسته با خوشحالی از قهوه خود لذت می‌ برد و در آرامش کامل مردم را تماشا می‌ کند‌. هر دو در یک کافی‌ شاپ نشسته‌ اید، بوی یکسانی را استشمام می‌کنید، افراد یکسانی را می‌ بینید، اما نوع نگاه‌ تان به دنیا فرسنگ‌ ها باهم متفاوت است.

    چه‌ بسا کسانی که در محیط و زمان یکسانی زندگی می‌ کنند و رویدادهای مشترکی را از سر می‌ گذرانند، اما دنیا را به شکلی کاملاً متفاوت از هم تجربه می‌ کنند.


    مثال دیگری می‌ زنم که نشان می‌ دهد ما در دنیای افکارمان زندگی می‌ کنیم نه در دنیای واقعیت‌ های بیرونی. اگر از صد نفر بپرسید که پول برایشان چه معنایی دارد، فکر می‌ کنید چند پاسخ متفاوت دریافت می‌ کنید؟ تقریباً صد پاسخ متفاوت!

    پول یک چیز مشخص است، اما برای هرکس معنای متفاوتی دارد. معنای آن می‌ تواند آزادی، فرصت، امنیت، یا آرامش خاطر باشد. حتی می‌ تواند به معنای پلیدی، شرارت، آزمندی، یا عامل بزهکاری باشد. قصد ندارم بگویم که کدام درست یا غلط است (نکته: چیزی به نام درست یا غلط وجود ندارد که در بخش‌ های بعد در موردش صحبت خواهم کرد). انسان‌ ها در افکار و تعابیری که خودشان از دنیا دارند، زندگی می‌ کنند. معنایی که به یک رویداد می‌ دهیم یا فکری که در مورد آن می‌ کنیم، تعیین‌کننده احساسی است که نهایتاً در مورد آن خواهیم داشت.

    آن معنا یا فکر، عینکی است که زندگی را از طریق آن می‌ بینیم. به همین دلیل، ما براساس درکی که از واقعیت داریم زندگی می‌ کنیم نه بر اساس خود واقعیت. واقعیت، اتفاقی است که رخ داده؛ بدون معنا، بدون فکر، بدون تعبیر. هر معنا یا فکری که به یک رویداد بدهیم، بر عهده خودمان است و درک‌ مان از واقعیت را خلق می‌ کند. به‌ این‌ ترتیب تجربه ما از زندگی طی یک فرایند درون به بیرون خلق می‌ شود.


    موضوع این نیست که چه اتفاقاتی در زندگی ما رخ می‌ دهند، بلکه این تعبیر ما از آن‌ ها است که یک احساس خوب یا بد را نسبت به آن اتفاقات پدید می‌ آورد. شاید به همین دلیل مردم در بعضی از کشورهای جهان سوم، شادتر از مردم کشورهای جهان اول هستند.

    احساسات ما ناشی از رویدادهای بیرونی نیستند. آن‌ ها حاصل فکر‌کردن ما در مورد آن رویدادها هستند.

    بنابراین فقط چیزی را می‌ توانیم احساس کنیم که به آن فکر کنیم.

    فرض کنید که واقعاً از شغل خود نفرت دارید و مقدار زیادی استرس، اضطراب و ناکامی را در آن تجربه می‌ کنید. حتی وقتی پا به ساختمان محل کار خود می‌ گذارید، احساس بدی پیدا می‌ کنید و فکر‌ کردن به آن، خشم‌ تان را بر می‌ انگیزد.

    وقتی با خانواده خود مشغول تماشای تلویزیون هستید و هم‌ زمان به شغل خود فکر می‌ کنید، احساس عصبانیت پیدا می‌ کنید. همه اوقات خوشی دارند به‌ جز شما. در این لحظه همه اعضای خانواده نسبت به شما تجربه متفاوتی از زندگی دارند، حتی با وجود آنکه یک رویداد یکسان برای همه در حال رخ دادن است. فقط فکر‌ کردن به آن شغل، موجب می‌ شود که ادراک کاملاً متفاوتی از واقعیت پیدا کنید، حتی با وجود آنکه به‌صورت فیزیکی در محل کار خود نیستید.

    اگر رویدادهای بیرونی، احساسات درونی ما را رقم می‌ زدند، باید بدون استثناء هر بار با خوشحالی در اتاق پذیرایی می‌ نشستید و بدون هیچ عصبانیتی همراه خانواده تلویزیون تماشا می‌کردید؛ اما این اتفاق نمی‌ افتد.

    حالا شاید بگویید که همان شغل نیز یک عامل بیرونی است که موجب احساس استرس و اضطراب می‌ شود؛ اما من از شما می‌ پرسم که آیا هر شخصی نسبت به شغل خود همین احساس را دارد؟

    ممکن است دو نفر شغل کاملاً یکسانی داشته باشند اما تجربیات کاملاً متفاوتی نسبت به آن شغل پیدا کنند. ممکن است شغل رؤیایی شما، بدترین کابوس فرد دیگری باشد. تنها فرق بین شما دو نفر، طرز فکر شما نسبت به آن شغل است که تعیین‌ کننده احساس نهایی شما نسبت به آن شغل می‌ باشد.

    حالا اجازه دهید که به سناریوی اولیه در مورد نفرت شما از شغل‌ تان برگردیم. گفتیم که وقتی به آن شغل فکر می‌ کنید، احساس استرس و خشم و ناکامی می‌ کنید. حالا بیایید با پاسخ به ‌سؤال زیر، یک تجربه فکری سریع داشته باشیم.

    اگر آن فکر در مورد نفرت از شغل خود را نداشتید، چگونه شخصی می‌ شدید؟

    یک دقیقه صبر کنید تا پاسخی به ذهن‌ تان برسد و تا قبل از آن، به مرحله بعد نروید.

    بیش‌ از حد به آن فکر نکنید و اجازه دهید که پاسخ‌ ها از درون شما بجوشند و به سطح بیایند. احتمالاً پاسخ شما این است که بدون آن فکر، احساس شادی، آرامش، آزادی و سبکی خواهید کرد.وقتی به یک رویداد یا چیز خاص فکر نکنیم،
    تجربه ما از آن کاملاً متفاوت خواهد شد. پس به این نتیجه می‌ رسیم که انسان در دنیای افکار خود زندگی می‌ کند، نه در واقعیت. همچنین درک ما از واقعیت، از درون به بیرون بوده و بر اثر فکر‌ کردن خودمان خلق می‌ شود. با این ادراک جدید، همین حالا از دلیل تمام رنج روانی انسان پرده‌ برداری کردید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید طنین باران تشکرکرده است .

    فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 23 مرداد 04)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.