درود بر شما و سپاس از حسن توجه تان
حقیقتاً نکته ظریفی را اشاره کردید که چون گوهری ناب میماند که باید در صدف تأمل صیقل یابد. بینش و عمل در سیر مؤمنانه همچون دو بال پرندهاند که یکجانبگی آن را به پرتگاه سقوط میکشاند. کسی که تلاش میکند منطقی زندگی کند، کم کم مثل یک فیلمنامه نویس واقع گرا توی موقعیت های مختلف حدس میزند نتیجه رفتار هر شخصیتی چه میشود، بهانه ها را میشناسد احساسات مختلف آدمها رو میشناسد، خوبی این مرحله، اینه خیلی تحت الشعاع جامعه قرار نمیگیرد. نه اینکه یکدنده شود و فکر کند همیشه حق با اوست.
همانطور که میدانید بسته به موقعیت و نوع خطایی که ممکن است دیگران به انسان تلقین و تحمیل کنند، هر جا واکنشی دارد؛ یک جایی علم ندارد و یا مساله شبهه ناکه آنجا توقف و دست به عصا راه رفتن میطلبد. یک جایی تغافل و نادیده گرفتن و یک جایی ترک موقعیت و یک جایی شجاعانه ایستادن و صحبت کردن. البته تجربه میگوید خیلی جاها سکوت از ایمان صیانت میکند.
اما به غیر از این بینش و معرفت، نیت هم مهمه. برای چه و که زندگی میکند، برای نفس و رضای مردم یا رضایت محبوب؟ اگر به این باور و یقین برسد که خط اصلی زندگی، زیست مومنانه است، آنوقت گم نمیشود، اگر خطایی کرد دوباره به سوی نور بر میگردد، مثل عاشقی که نمیتواند یک لحظه به محبوبش خیانت کند ، حرکات ریز و درشتش را زیر نظر میگیرد مبادا خاطر محبوب را بیازارد. این خط راه باز میکند؛ در سطح والا برای حضرت موسی (ع ) دریا را شکافت و برای حضرت یوسف(ع) قفل در را باز کرد هر دو به سوی خدا فرار میکردند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)