سلام و درود
چه خوب و دقیق توصیف کردید، فقط میخوام اینو که خودتون هم گفتید که عزت نفس باید برمبنای بینش باشه رو بهش تاکید کنم و این رو اضافه کنم که بنظر من اون بینش و آگاهی باید خیلی زیاد و درست و بهتره بگم محکم باشه. میدونید چرا؟
چون به غیر از اینکه باعث میشه در تشخیص حق به غلط نیفتین
از همه مهم تر اینه که در بعضی شرایط خاص که اکثریت کار غلطی رو عادی و عرف در نظر میگیرند، اگر اعتقاد و فهم درستی از موقعیت و رفتار صحیح نداشته باشی یا داشته باشی اما بهش مطمئن نباشی، کم کم ممکنه خودت به خودت شک کنی... ممکنه بگی شاید اصلا ایراد از منه، مثلا اینکه شاید من زیاده از حد سخت میگیرم، شاید من زیادی مته به خشخاش میذارم و....
و این باعث میشه سست بشی و یا در تردید گیر کنی.
اطمینان در موقعیت های به قول معروف تابلو و مصرح که خب دین و احکام مشخصا بهش اشاره کرده شاید آسون باشه( که البته شیطان برای اینجور موارد هم بازم تلاشش رو میکنه که آدما رو به شک بندازه) اما در بعضی موقعیت ها، باید خیلی اطلاعات دینی و حتی اجتماعیت زیاد باشه که در اینجور مواقع، به خودت شک نکنی. میخوام بگم من فکر میکنم پایه عزت نفس که همون بینش و آگاهیه باید به این اطمینان برسونتت که این رفتار یا طرز فکر من درسته تا بعد بتونی روش بایستی.
وگرنه همونطور که گفتید پشت بندش هم ممکنه مسخره بشی، هم آبروتو ببرن، هم آزارت بدن و.... که اگر به درست بودن فکر یا رفتار خودت مطمئن نباشی، وا میدی.
به نظرم میرسه موضوع عزت نفس با شجاعت و استقامتی که به انسان میده، موضوعیست که در مرحله دوم بهش احتیاج میشه.
خلاصه کلا زندگی صد سال اولش سخته![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)