به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    169
    Array
    سلام عزیزان دلم
    چه حس خوبی داشتم از پیامهاتون
    پاییزه فرشته میشل آقای مدیر
    واقعا یک حس خاصی بود انگار خواهربرادراتو چند وقته ندیدی و حالا از دیدنشون دلت باز شده...
    واقعا حسم نمیتونم توصیف کنم

    پیامهاتون چندین بار خوندم، دیر جواب میدم چون حرفاتون عمیق هستن
    یک جایی از درونم که انگار حواسم بهش نبوده یا دسترسی بهش نداشتم...

    این دو ماراتن خیلی منو به فکر برد، مثلا چندوقته خیلی اصرار دارم داروهامو قطع کنم و دکترم نظرش اینه چون این یک مساله دائمه قطع نکنم،
    اما نصف کرد تا بعد کم کم قطع کنم
    یک هفته کلا فطع کردم و میزان فشار عصبیم روم چندبرابر شد...
    این کلمه دو ماراتن به من میگه چرا قطع کنی چی میشه مگه یک کمک بیرونی که یکم ارومت میکنه داشته باشی...
    آقای سنگتراشان من قبلا مشاوره خصوصی باهاتون داشتم و رشته و تحصیلاتم گفته بودم، همین سد بین منو بقیه مادراست
    پارسال یک گروه درمانی برای مادرانی که کودک اوتیسم دارن برگزار کردم
    موضوع اینه که ادیت بودم احساس نفاق میکردم. قیافه شیک و مرتب یک درمانگر گرفته بودم ومادرا منو یک بتی کرده بودن که وای چه خفنه خودش شرایط مثل ماست ولی چفدر خودشو بالا کشیده...‌ این باعث میشد خیلی اذیت شم و بااینکه با پیگیری که داشتم نتایج گروه درمانیم خوب بود و اثربخش بود اما دیگه برگزار نکردم...
    تو ارتباطای عادی هم همینه
    دوستام مادرای تو توانبخشی ها تا ازم شغل و فلان میپرسن دیگه رابطه هه تغییر میکنه و من حس نفاق و درویی بهم دست میده
    نمیدونم چجوری موقعیتو توضیح بدم...
    راستش برای همین من وارد گروهای مادرا نشدم و اینکه چون بچم اصلا با بقیه ارتباط نمیگیره جایی باهاش نمیتونم برم چون وقتی میرم مدام فقط باید پشت سرش راه برم تا از خطرات جانی حفظش کنم در نتیجه باکسی نمیتونم حرف بزنم و ارتباط بگیرم
    حتی تو توانبخشی ها مامانا دور هم تو سالن حرف میزنن ولی من میرم داخل اتاق پیش درمانگر چون خیلی جاها باید کمکش کنم...

  2. 3 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    paiize (دوشنبه 23 مهر 03), فرشته اردیبهشت (شنبه 21 مهر 03), باغبان (جمعه 04 آبان 03)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.