برای خروج از دنیا، نیازی به مرگِ متعارف نیست، بلکه تنها باید از ذهن خروج کرد. ذهنِ محدود بشری همان چیزی است که ما را در این زندانِ قبرگونه نگه داشته است.
برای اینکه در سر، کسی حرف نزنه، و در درون، مرتب بر سر هر امری صداهای مخالف و موافق رو نشنویم، و از جنگِ با خویش و در خویش خلاص بشیم، باید وجودمون واحد و یکپارچه بشه. یعنی باید قلب و ذهن و زبان، یک کلام بشن و به وحدت برسند. در اکثر انسانها قلب، یک چیز میگه، ذهن و زبان چیز دیگه ای.
از مهم ترین کارهایی که"مراقبه" می کنه، ایجاد هماهنگی و یکپارچگی بین این سه وجه از وجودِ.
برای ماها که اول راهیم، مراقبه، به این شکل مناسبِ: سکونِ بین دَم و بازدم، یا سکوتِ بین دو اندیشه، یا بی کلامیِ بین دو کلام، نقاطِ طلایی هستند، تمرکز روی این نقاطِ طلایی ما رو به سمت مراقبه ی اصیل هدایت میکنه إن شاء الله
مراقبه یعنی تسلیم محض
تفویضِ امر به خدا
سکوت...
خداوند تاج عزتش را بر سری میذاره که خالی از خواهش و آرزوست. سرِ خالی، سریِ که تسلیم محضِ.
از دانستگی ها و برداشت های ذهنی اش گذشته و تماماً طرح الهی را پذیرفته.
مراقبه ی واقعی، بی سری است.
"وَ اَنصِتُوا لَعَلَّکُم تُرحَمُونَ"
و خاموش شوید امید آنکه مشمول رحمت شوید.
آیه 204 سوره اعراف
ترجمه ی دقیق "اَنصِتُوا" سکوت نیست.
سکوت خود واژه ای عربی است و ریشه اش "سَکَتَ" است. وقتی صدایی در بیرون نباشد، آن سکوت است.
اما این "اَنصِتُوا" است و ریشه اش "نَصَتَ" است. آن به مفهوم خاموشی همه جانبه است. خاموشی ای که از درون نشأت می گیرد و آنگاه بیرون را فرا می گیرد. در این کیفیت؛ هم زبان، هم ذهن و هم قلب در سکوت به سر می برند.
بی خواهش و بی آرزویند. نرم و پذیرایند. و این همان مراقبه ی اصیل و تمام است.
این خاموشی همان تسلیم محض است.
سکوت،سکوت،سکوت! رازهای فراوانی در سکوت هست!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)