با سلام و احترام
چند تا مطلب :
یه خطای شناختی ای هست به نام باید ها و نبایدهای ما ....
"باید " و "نباید ها" بعضی جاها نیاز ما هست ( مثلا من باید غذا بخورم تا زنده باشم ) .
بعضی جاها هم قوانین و مسائل اضطرار و.. هست مثلا من باید سر چراغ قرمز وایسم چون اگه این کارا نکنم امکان داره به خودم و دیگرن آسیب بزنم .
بعضی موقع ها این باید و نباید ها از حالت اصلش خارج میشه .....یعنی میشه قوانین خودمون و گاهی این قوانین خیلی افراطی میشه .
مثلا به خودمون میگیم : "" همه باید به من احترام بذارن ..... من به او کمک کردم پس باید اون هم به من محبت کنه مگرنه حالم بد میشه ""
این خطای شناختی بایدها وارد یه خطای دیگری هم میتونه بشه به نام خطای برچسب زدن و تعمیم .
مثلا چون همسرمون این باید ِ منُ اجرا نکرد .. مغروره و دوست داره حرف خودش باشه..
ما گاهی همین آنالیز را به کل شخصیت همسرمون ربط میدیم ( خطای تعمیم ) ... یعنی همسرمون یه گلدان می شکنه میگیم بی عرضه هست .
در حالی که ما باید رفتار و وضعیت فرد و اون لحظه را در نظر بگیریم .
این خطای بایدها بعضی موقع ها به جایی میرسه که وارد خطای دیگری به نام خطای فاجعه سازی میشه ...
یه موقع میشه ما به خودمون می گیم :چون باید ِ من انجام نشد فاجعه شده ....
یا مثلا قبل ازدواج یه ساختار فکری برای خودمون درست می کنیم و اگه در زندگی یه خورده بهم بریزه اون ساختار ، باز برای خودمون فاجعه سازی می کنیم و میگیم دیگه نمیشه کاری کرد و دیگه نمیشه شاد شد .
یه موقع یه اتفاقی فاجعه هست ( مثل برخورد شهاب سنگ به خونمون ) - یه موقع هم میشه خودمون فاجعه سازی می کنیم .
درسته ناراحتی هست و باید باشه چون اگه نباشه میشه خطای همه یا هیچ ( ما در زندگی امکان داره ناراحت بشیم از موضوعاتی و طبیعی هست )
ولی نکته اونجاست که بخودمون بگیم رنجی که داریم میکشیم متناسب با اون اتفاق هست یا خیر؟
خلاصه اینکه اون اتفاقی که ازش ناراحتیم و یا در زندگیمون اصحتکاک ایجاد کرده ، ببینیم چقدر خطای منطق درونش وجود داره ( خطای شناختی )
مطلب بعدی در مورد شغل آقایون .
ببینید یه دایره کاری وجود داره :
کارمند - خویش فرمایان - صاحب کسب و کارهای بزرگ - سرمایه گذار
در ربع خویش فرما ، که بیشتر در شغل های آزاد هست فرد شاید نتونه مثل یه کارمند فضای زمانی خاص مدیریتی داشته باشه .
چون یه فردی که کارمند ِ سر یه ساعتی میره و سر یه ساعتی بر میگرده .
افردی که شغل آزاد یا خویش فرما هستند یه خورده مدیریت این زمانش ، هماهنگی بیشتری می خواد. ( با توجه به نوع کار )
مثلا فردی که شغل آزاد داره امکان داره در ساعتی که اوج مهمانی رفتن هست ، برای اون در اون زمان اوج کاری باشه ولی برای یه کارمند شاید اینگونه نباشه .
برای همین شما به عنوان همسر ، شرایط ایشون را در نظر بگیرید .
یکی از اقوام ما موقع سال تحویل هم سر مغازه بود و داشت کار مشتری را راه مینداخت – چون یه مشکلی در قطعه وجود داشت و باید میرفت حل می کرد . خانواده اش هم ناراحت نشدن چون میدونستن شرایط را .
در کل باید روی مدیریت این مسائل وقت گذاشت و بابتش گفتگو کرد .
مثلا اگه شما دوست دارید هفته ای دو بار رفت و آمد داشته باشید با اقوام به همراه همسرتون ، سعی کنید به جای هفته ای دوبار اون را بذارید مثلا ماهی دو بار و تلفن زدن و ...را هم اضافه کنید .
اگه همسرتون فشار زیادی را تحمل کنه امکان داره خود به خود مقاومت کنه در این مسائل .
شاید ایشون یه موقع زمان بیشتری داشت و به جای ماهی دو بار ، ماهی سه بار بتونه بیاد ...شاید بعضی موقع ها ماهی یه بار بتونه ....
طیفی بببنیم نه صفر و یکی و نگاه فاجعه .
مشکل اینجاست ما باید و نباید های خودمون را داریم و فکر میکنیم زندگی در همین مفاهیم می چرخه .
در ایتا تالار همدردی ( از مدیر همدردی ) به مطلبی دیدم در مورد منظومه زندگی .
اگه درست یادم باشه :
در زندگی یه منظومه ای وجود داره :
خودم + همسرم+ فرزندان - پدر و مادر - برادر و خواهر - اقوام خودم - اقوام همسرم - شغل - خلوت تنهایی خودم - دوستانم و....
همه اینها سیاره های یه منظومه هستن .
مهم ترینش خانواده هست ....بعد این میره تا کم اولویت ترین سیاره این منظومه .
اینجوری نیست که بگیم ازدواج کردیم فقط سیاره فلان ، بقیه را دور بریزیم :)
این یه هنره که افراد چطوری بتونن متناسب با اولویت ها مدیریت کنن .
پس بهتره گفتگو کنند - مشورت بگیرن - مطالعه کنن - نیازهاشون را شناسایی کنن و ....
این تابلو را نگاه بندازید :
وضعیت الان شما و همسرتون وقتی می خواد برسه به کمال ، باید یه تنشی توش باشه - مقداری تنش لازمه برای زندگی،،،ای جَوونها
مثلا وقتی می خواین با همسرتون یه ماشین بخرید ....نقطه کمالش اینکه در آینده با هم سوار ماشین میشید و مثلا میرید جاده چالوس و لذت می برید .
اینجا تنش یعنی : زحمت ، صبر ، فداکاریها و قناعت در هزینه ها و... که میذاریم برای خرید ماشین تا بعدش لذت ببریم .
در مهارت های ارتباطی هم همینه .
در واقع یه انعطافی باید باشه بین طرفین ( همسازی ) تا بتونن تنش را مدیریت کنن ،،،تا به کمال برسن.
( مثل پیرمردهای که تو پارک جَوونها را نصیحت می کنن حرف زدم این سکانس را :)
موفق باشید
در پناه حق .









علاقه مندی ها (Bookmarks)