قانون تعادل...
بیشترین رنجی که میبریم از بی توجهی به قانون تعادل است.
تعادل در جسم، ذهن و احساسات ما، در تمامی ابعاد وجودی ما، به کار گرفته می شود. به یاد ما می آورد که در هر آن چه انجام میدهیم میتوانیم افراط و یا قصور کنیم و اگر آونگ زندگی یا رفتارها و عادت های ما بیش از اندازه به یک سو نوسان کند در نهایت به سوی دیگری خواهد رفت.
در جهان سمبل های گوناگونی برای تعادل هست، مانند پرنده ی سفیدی که بر یک پا می ایستد و تعادل را احساس میکند.
باید پرسید آیا ما میتوانیم مانند آن چه پرنده احساس می کند، درون مان حس کنیم؟ میتوانیم در میان هیاهوی زندگی روزانه مان احساس آرامش کنیم؟
ما قانون تعادل را زمانی به کار می گیریم که بی تعادلی را دقیق درک کرده باشیم و تبعات بی تعادلی را چشیده باشیم.
زمانی که تعادل درونت را بیابی آرامش گمشده ات را خواهی یافت و تاثیری حقیقی بر جهان خواهی گذاشت.
خواستهها و وابستگیها و قضاوت عجولانه ما را جلو می راند، ترس، مقاومت، اجتناب و غفلت ما را عقب می برد. زیاده روی در دوست داشتن و صمیمیت و مهربانی و کار کردن و مراقبت از خود یا دیگری نتیجه ای جز آسیب بیشتر ندارد.
تعادل یعنی برای همه ابعاد موضوعات زندگی مان ارزش قایل شویم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)