ناامیدی از یافتن عشق...
هیچکس از دوباره عاشق شدن ناامید نمیشود، در واقع آنچه رخ میدهد این است که فرد بیشتر به احساس ناخودآگاه میرسد که با این خویشتنی که دارد، نمیتواند رابطه ی عمیقی را تجربه کند.
آنچه احساس ناامیدی از دوست داشتن، دوست داشته شدن مجدد و یا ناامیدی از قرار گرفتن در یک رابطه ی عاطفی با کیفیت را میسازد، را در دو حالت آگاهی فرد از مسائلش میتوانیم تبیین کنیم.
_ مشکل از من است.
_ مشکل از غیر، من است.
» بینش زیاد به مسائل خود؛
اگر فرد نسبت به مشکلات روانشناختی و ترس های خود بینش بالایی داشته باشد، در میابد که آنچه بعنوان انتخاب نامناسب یا تخریب رابطه برایش اتفاق می افتد، نتیجه مسائل روانشناختی خودش است و این طبعا میتواند برای او بسیار غمگین کننده و حتی ناامید کننده باشد که نمیتواند فرد مناسب را به درستی انتخاب کند و یا نمیتواند یک رابطه را نگه دارد و آن را نابود میکند.
» بینش پایین به مسائل خود؛
اما اگر فرد نسبت به مشکلات شخصیتی خود، ترس ها و آسیب هایی که دیده و نیز اکنون به دیگران وارد میکند آگاهی کافی نداشته باشد، آن مسائل را در دیگران میجوید و دائم ذهنش روابط نافرجام را اینگونه تبیین میکند ( نمیدونم چرا هر کسی میاد تو زندگی من، میلنگه! اصلا انگار نسل آدمای خوب سر اومده).
عشقی که تجربه نمیشود و فرد را ناامید میکند، در واقع ناتوانی خود فرد در صمیمت است، که آنرا در دیگری و روابطش میابد، در واقع ما در حسرت دیگری نیستیم، در واقع در حسرت خویشتنی هستیم که از خودمان هم بسیار فاصله دارد، چه رسد به شریک عاطفی.
رنج بزرگ آن نیست که عشق را بدست نمی آوریم، بلکه این است که هیچ وقت به اندازه کافی آنرا نداشته ایم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)