وقتی تعداد بُعد های یک مساله زیاد میشه، تمامی فاکتور های اون مساله بیشتر و بیشتر میشه...
مفهوم مهمی داریم به نام مصیبت ابعاد (curse of dimensionality)، وقتی ما میخوایم همزمان فاکتور های زیادی دخیل کنیم و همه ابعاد و جوانب موضوع رو بسنجیم و کنترل کنیم ، این اتفاق میوفته .
سال ها فکر این بود که هرچقدر بتونیم پارامتر های بیشتری کنترل کنیم، میتونیم سیستم رام تری داشته باشیم...
تا اینکه اتفاقاتی مثل رُند کردن یک عدد اعشاری خیلی ها رو به مفهومی به اسم نظریه آشوب آشنا کرد ( نظریه آشوب یه نظریه در علم ریاضیات هست )
طی زمان فهمیدند، خیلی وقتا بذاریم خیلی از پارمتر ها آزاد باشن و ما سعی کنیم فقط تمرکزمون ُ روی یه پارامتر بذاریم ، که باعث علمی به نام ، کاهش بُعد شد .
خیلی وقتا خیلی از ماها سعی می کنیم پارامتر های زیادی رو کنترل کنیم،میایم همه جوانب را میسنجیم و خیلی چیزا رو کنترل می کنیم، بررسی می کنیم، تحلیل می کنیم و فیدبک می گیریم و تصور می کنیم بعد از اون با خیال راحت میشینیم یه گوشه و از فوائدش بهره مند میشیم!
اما اتفاقی که میوفته اینه که زهی خیال باطل ، اصن چی فکر می کردم چی شد .
توی کتاب دینی دبیرستان مفهومی به اسم توکل برای بچه ها بیان می کردن...
مفهومی که همین مطلبُ منتقل می کرد، به جای اینکه همه چیز رو بخواید تحت کنترل دربیارید، سعی کنیم یک بُعد کارُ دست بگیریم و بقیه ابعاد رو به نیروی ماورایی بسپریم ( منظور به خدا بسپاریم )
خیلی از آدم ها مقدار زیادی از موفقیتشون رو به این موضوع پیوند زدند و نشون دادند، کاهش سطح کنترل گری خیلی وقتا باعث پیشرفت توی کارمون میشه .
ما انسانیم نه ماشین رسیدن به نقاط مطلوب و اثبات شده...
خیلی وقتا فاصله واقعی ما تا مطلوب دست ما نیست چون همه عوامل ُ نمیشه کنترل کرد...
هرچقدر ، هرچقدر ، هرچقدر ، کنترلگرتر باشیم، توی سیستم های غیرخطی مثل جهان فعلی ما، نتیجه ای که میگیریم ممکنه بسیار وابسته به فاکتور های بیرونی باشه .
رضایت از زندگی خودمون را فدای رسیدن نکنیم...چون اگر نرسیم، هیچکسی نمیتونه جلوی خود تخریبی مارو بگیره..
ما نمیتونیم تمام متغیرهای زندگیمون را کنترل کنیم .... مواردی که دست ما هست را براش اقدام میکنیم ، تلاش میکنیم و مواردی را که از دست ما خارج هست به خدا میسپاریم .
راستی یه تعریف هم از تفکر خطی و غیر خطی کنیم :
تفکر خطی به فرآیندی از تفکر که به دنبال پیشرفت مرحله به مرحله است و در آن باید پاسخی به یک مرحله، قبل از اینکه قدم دیگری برداشته شود داده شود، تفکر خطی گفته میشود.
در این تفکر کارها در یک خط مستقیم و به صورت خطی انجام میپذیرند.
تفکر غیرخطی میتواند مواردی را که دارای چندین نقطه شروع و مراحل مختلف است را در بر گیرد.
این نوع تفکر یک مسیر مستقیم را دنبال نمیکند و کاملاً به صورت غیرخطی است.
تمام مفاهیم بالا به شعر زیر سوق داه میشه که میتونه کمک کنه در کمالگرایی، کنترلگری، تمامیت خواهی :
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر / آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کارکنم تدبیر / رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
.....................................
منبع کمک گرفته شده
https://virgool.io/@asamasach/%D9%85...7-eo9lj9cc19ot








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)