مورد اول بله من تقریبا رو به درون گرایی هستم و هر از چندگاهی شلوغی رو میتونم تحمل کنم اما خانواده پر جمعیتی دارم که وقتی میبینمشون گاهی سرو صدای زیادی داریم من معمولا بین اونها ساکتم مگه اینکه در حال شوخی باشیم.
صدای اطراف هم در حدود 30 40 درصد آزارم میده اما بازهم میگم در بعضی موارد . مخصوصا وقتی احساس خستگی دارم.
صدای بلند همسرم گاهی خودش و حنجره اش رو اذیت میکنه . خانوادگی به جز پدرشون صدای بلندی دارن و بحث ها خیلی زیادی میکنن. شغل همسرمم جوریه که اطرافیانش با صدای بلند فعالیت دارن همچنین خودش.
اختلال شنوایی نداره قبلا این مودرو پیگیری کردیم تا شستشوی گوش هم رفتیم ولی تفاوتی نکرده. متوجه شدم وقتایی که خودش بلند صحبت میکنه صدای بقیه رو نمیشنوه و یا وقتایی که فکرش مشغوله و به حرفای خودش تمرکز داره درست نمیشنوه. به نظرم دقتش پایینه.
در کل این مشکل همیشگی که نیست ولی کم هم نیست.
الان با توجه به همه اینها من می خواهم متوجهش کنم این مشکل رو داره و تلاش کنه درست بشه و من رو هم درک کنه. اما فقط تدافعی داره که نه من درستم تو مشکل داری!!
- - - Updated - - -
من اینکارو انجام میدم هیچی نمیگم تا حرفاش و بحثاش تموم شه. ولی ساعت ها طول میکشه. مخصوصا اگه بیرون از خونه یا جایی که کسی هست باشیم که تقریبا تموم نمیشه. در واقع هیجانش طولانیه تا روز بعد.
خب من چی بگم که قبول کنه؟ چون کلا این موضوع رو نشنیده میگیره حتی اگه با آرامش بهش بگم در بهترین حالت از من چیزی میخواد. در واقع خودش قبول نداره که مشکل داره. حتی نمیدونم چطور جمله بندی کنم حرفامو. چون فوق العاده آدم دقیقی هست اگه یه جمله ام به حق نباشه و احساس سرکوفت کنه دیگه اون موقع من بدهکار میشم.
یه سوال مهم از شما دارم. الان من مشکل دارم و من حساسم؟ من باید خودمو تغییر بدم که برام مهم نباشه؟
ایشون کارش هیچ مشکلی نداره و طبیعیه؟ من میخوام به ایشون بگم که کارشون اشتباهه نه اینکه من به این شرایط عادت کنم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)