سلام وقت بخیر
مشاور شما در باره خودتون و نحوه مدیریت رفتار هاتون به شما چه راهنمایی های داده؟!
میشه اونها رو هم بگید
تشکرشده 1,848 در 755 پست
سلام وقت بخیر
مشاور شما در باره خودتون و نحوه مدیریت رفتار هاتون به شما چه راهنمایی های داده؟!
میشه اونها رو هم بگید
Somebody20 (سه شنبه 06 دی 01)
تشکرشده 424 در 189 پست
بله ممنون
من با ایشون دو ساله ک جلسه دارم، اوایل به صورت مرتب ۵ماه میرفتم
بعدش قطع شد وتا این بار
مشکلاتی که من داشتم یکیش قهر کردن بود، که ایشون به شدت باهام برخورد میکرد همیشه
ومیتونم قسم بخورم من تودوسال اخیر دیگه با همسرم قهر نکردم و خیلی وقت ها برای حل مشکلات پیش قدم میشم
یکی دیگ حساسیت های من به روابط و وابستگی ایشون با خونوادش بود
که منو مقصر میدونستن و میگفتن دارم ایشون رو کنترل میکنم
چون داره همه وظایف شو رو در قبال من انجام میده، و به من مربوط نیست که تایم ازادش رو میخواد با خونوادش بگذرونه یا تمها باشه
یا اصلن روزی ۵بار به مادرش سر بزنه با اصلا نزنه
و من به من قسم میخورم دوباره توی دو سال اخیر هیچ حساسیتی به رفتن ایشون به خونه مادرش، خواهرش، یا هرکونه روابط و حساسیتی که قبلا نشون میدادم ، نشون ندادم
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
تشکرشده 424 در 189 پست
اینم بگم من تو همین دو سال، هیچ تنشی ایجاد نکردم، خوب یا بد سعی کردم مسائل رو در خودم حل کنم
اولویت رو گذاشتم ارامش خودم و زندگیم
و همیشه سعی کردم از حاشیه دور باشم
مخصوصا خانواده ها که همیشه خط قرمز من بودن
دومادشون عمل مغز انجام داده بود، همه فامیل خبر داشتن اما از من مخفی کردن
به همسرم کفتم ، کفت اااا منم نمیدونستم، و همونجا به خواهرش پیام داد چرا به زن من گفتی ؟ منو خراب کردی
خواهرشم کفت من نگفتم و ...
(جایی نشسته بود ک پیاماش میخوندم)
ایشون عملش تموم شد ، همه به من گفتن نرو عیادت وقتی تورو غریبه دونستن ونکفتن
با روی باز رفتم عیادت و به خودم و همه گفتم حوصله بچه بازی ندارم، همسرم خودش خیلی شرمنده شد و دیدم چه عکس العملی نشون داد و چقد خجالت کشید، همین برام کافیه
حتی به روی همسرم نیاوردم که میدونستی و نکفتی و ،...
تموم شد و رفت
اما ایشون ول نمیکنه هیچی رو،
سر کار میرم، دانشگاه میرم، و به شدت میخواستم سالم و به دور از چیزای بچه گانه زندگی کنم
خودش میدونه هیچ گلایه ای و ناراحتی از خونوادش یا مسائل وارد زندگیمون نکردم
اما ایشون همیشه ناراحته، همیشه بدبینه
همیشه غر میزنه
همیشه گلایه داره، از برادرم، از مادرم، از خواهرم
و من تمام مدت دارم توضیح میدم
عزیزم داری اشتباه میکنی، کسی قصد نداره مارو اذیت کنه،
عزیزم ولش کن، این حرفا مال ایناس که تازه ازدواج کردن
عریزم ولش کن، زندگی ارزش نداره
و حتی بارها به برادرم بد و بیراه گفته و من فقط سکوت کردم تا شاید تخلیه بشه
اما هفته بعد دوباره ناراحته
به قدری روی من فشار روانی اورده که گاهی حس میکنم چقد خاله زنکه
اما من بیان خوبی ندارم و همیشه حرفام یادم میره
و اینجور وقتا مقصر منم و دارم زندگیمو نابوذ میکنم
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
ویرایش توسط Somebody20 : سه شنبه 06 دی 01 در ساعت 17:31
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)