با سلام
اجازه بدهید برای شکل بندی ، مفهوم بندی و طرح ریزی درمان مشکل ، از یک مثال استفاده کنیم.
تصور کنید راننده ای یک ماشین در اختیار دارد.
چنین فردی برای پویایی نیاز به :
1 - مقصد و هدف دارد.
2 - همچنین نیاز به نقشه راه هم دارد.
3 - برای این وسیله نقلیه اش هم نیاز به یک حداقل هایی مثل سوخت، روغن و سلامتی ماشین دارد.
ما انسان ها هم همینطور:
1 - این جسممون وسیله نقلیه ماست.
2 - هدف و معنای زندگی هم با فلسفه زندگی ما معلوم می شود.
3 - تفکر ما نیز نقشه راهمان را مشخص می کند.
1 - اگر فلسفه زندگیمون را نیابیم با پوچی و بی معنا بودن زندگی روبرو می شویم و به خلاء ای دچار می شویم که برای گریز از آن باید دست به لذت طلبی و پرکردن اوقات به صورت زودگذر و موقتی بزنیم.
2 - اگر نقشه راهمان را در مسیر هدف نتوانیم با تفکر صحیح بیابیم. مرتب به انحراف و به اشتباه تصمیم می گیریم لذا به هدف نزدیک نمی شویم. دچار افسردگی و سر درگمی و اضطراب می شویم.
3 - اما اگر زندگیمون هدف داشت و با تفکر مسیر و نقشه راه را بلد بودیم. نیاز به جسمی سالم داریم که نخست باید نیازهایش را برآورده کنیم. این وسیله نقلیه باید سالم باشد تا ما را به هدفمان برساند. این جسم غذا ، مسکن، عاطفه، سکس، و تامین نیازهای جسمی و روانی می خواهد آن هم با توجه به فلسفه زندگی و مسیر زندگی.
یعنی ارضا نیاز بی توجه به 2 مورد اول مشکلات اضافه به ما تحمیل می کند.
فلسفه زندگی ما و معنای زندگی ما پیچیده ترین بخشی هست که در نتیجه خلق و خوی اولیه ما (وراثت)+ تربیت ما (محیط خانواده ، مدرسه و جامعه )+ اراده و تصمیم گیری ناشی از تجربه، تفکر، هیجان.............> به وجود می آید.
پس از این
تفکر و نقشه زندگی تحت مدیریت این فلسفه شکل می گیرد.
و در نهایت ارضاء نیازهای ما در لایه پایین تر و تحت مدیریت فلسفه و تفکر ما شکل می گیرد.
اگر این فرمول بندی را دقیق توانسته باشم ترسیم کنم.
آنگاه شما هر گاه در یک حیطه دچار مشکل می شوید به سادگی می توانید متوجه شوید که کدام بخش از وجود شما نقص پیدا کرده است.
شما با توجه به فرمول بالا تصور می کنید که چه بخشهایی از وجودتان قابل بازنگری و بررسی هست و می تواند به حل مشکل شما کمک کند!؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)