ممنون سحر بهاری. درصد زیادی از مطالبی که نوشتید درسته ولی یک جاهایی احساس کردم اشتباه برداشت کردید و یا من درست منظورم را نرسوندم. نمیدونم ایا باید توضیح بدم یا نه؟
وشما در انتها توصیه کردید که به مشاور مراجعه کنم. البته که مشاوره حضوری رفتن بهترین راهه ولی منظور شما اینه که از طریق این سایت کمکی به من نمیشه؟
ممنون سون جان که برای من نوشتی .
عزیزم همسرم کلا مخالف بچه بود و من هم اصراری نداشتم. ولی زمانی که برادرش بچه دار شد اون هم تمایل نشون داد که ما هم بچه دار بشیم. و من خیلی زود باردار شدم.
اما بچه دار شدنم دلیل تغییر رفتارش نبود البته درصد زیادی تاثیر داشت ولی حس میکنم دیگه علاقه ای بهم نداشت ممکنه من رفتارهایی داشتم که اونو از خودم دور کرده باشم یا باعث شده باشم که دیگه دوستم نداشته باشه یادمه تو دوران بارداریم وقتی بهش گفتم چرا این کار را میکنی بهم گفت دارم تلافی میکنم.
در هرحال اون راه خودش را انتخاب کرده بود.
اینکه بگم من توجهم بیشتر سمت بچه بود تا شوهرم نمیدونم شاید ولی اینو مطمعنم که عکس العمل درستی درمقابل رفتاراش نشون نمیدادم.
سون جان مشکل اصلی من در حال حاضر ناتوانیم به ادامه مسیری که انتخاب کردم .میدونم این زندگی درست نمیشه و قطعا میخوام که جدا بشم.
ولی برای این جدایی انقدر مانع جلوی پامه که نمیدونم باید چکار کنم.
1.ناراحتی قلبی پدرم و اینکه اصرار داره جدا نشوم و حتی با تعهد گرفتن از همسرم مشکل داره یا اونقدر جدیت نداره
2.مسئله پسرم که نگرانشم
3.مسائل مالی
و اینکه همسرم اصلا انگار نمیخواد با هیچی کنار بیاد. یه بار میگه حق نداری برگردی حق نداری بچه را ببینی دیگه نمیخوام باهات زندگی کنم. طلاقت نمیدم تا بپوسی.
وقتی میگم باشه قبول و میرم پی زندگیم بلند میشه میاد با داد و بیداد که برگرد سر زندگیت.
انگار نمیخواد یه ارامشی برقرار باشه.
و من هم بخاطر همون سه موضوع بالا نمیتونم مقاومت کنم و بر میگردم.
و حالا دارم عذاب میکشم که چرا مقاومت نکردم چرا ترسیدم چرا پام شل شد. چرا انقدر زیر پام خالی بود که زود جا زدم. چرا راهی که انتخاب کردم را ادامه ندادم.
میدونم که به قول سحر باید روی شخصیت خودم کار کنم می دونم خیلی اشتباهات داشتم ولی در حال حاضر چه چیزی میتونه بهم ارامش بده؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)