سلام سحر بهاری . ممنونم که برام نوشتید.
1. همسرم 40 سال دارند و کارشون ازاد هست.
2. ازدوستان شوهرخواهرم بودند و از طریق همسر خواهرم معرفی شدند البته دورادور میشناختمشون .
3. قبل از بارداری روابطمون خیلی خوب بود خیلی کم دعوا داشتیم. با هم هماهنگ بودیم ولی بعد از بارداری کلا رفتار همسرم خیلی تغییر کرد بداخلاق شده بود بی محلی میکرد دعواهای الکی بهانه گیری های الکی.کلا انگار رفته رفته روابطمون به سمت بدتر شدن رفت.
4.باور کن اصلا یادم نمیاد سر چی اختلاف داشتیم فقط میدونم به شدت از دست هم عصبانی بودیم من از اینکه پنهانی بهم خیانت میکرد و دروغ میگفت و اینکه دیگه محبتی نداشت بهم. به همین دلیل سر مسائل جزئی دعواهای شدید بوجود می امد وبعد هم قهر های طولانی . اون هم دلایل زیادی برای عصبانی بودنش داشت که حتما یک سری شون درست بودن مثل اینکه میگفت چرا به من اعتماد نداری و چرا عصبانی هستی یه سری هم الکی بودن مثل اینکه چرا ماه اخر بارداری رفتی خونه مادرت باید مادرت میومد خونه ما. در صورتی که خودش خواسته بود که من برم خونه مادرم منم هر چقدر میگفتم خواست خودت بوده باور نمیکرد ولی همین شده بود عقده براش و هر جا هم که میرفت برای همه تعریف میکرد. یا مثلا میگفت چرا سریال تکراری نگاه میکنی.
ویه چیز دیگه هم اینکه وقتی بهم بی محلی میکرد بشدت عصبانی میشدم جوری که ممکن بود چیزی را بشکنم و همین میشد که سر یه موضوع بیخود دعوای شدیدی راه میوفتاد. الان هم که بی محلی میکنه باز عصبانی میشم ولی میتونم خودم را کنترل کنم نمیدونم شاید چون فهمیدم کارم اشتباه بوده.و یاد گرفتم عصبانیتم را کنترل کنم.
5. فقط بار اولی که بهم خیانت کرد اظهار پشیمونی کرد . موبایلش را داد بهم خیلی سعی داشت اعتماد سازی کنه ولی حاضر نشد بیاد پیش مشاور که من خودم تنها رفتم. البته قضیه خیلی زود تموم شد. ولی بارهای بعد وقتی من میفهمیدم عکس العمل شدید نشون میداد یعنی همش انکار تا وقتی مطمعن میشد که من کوتاه نمیام شروع به داد و بیداد و شکستن وسایل میکرد و بعد هم قهر که همون موقع مشاور هم بهم گفت به فکر طلاق باشم چون این درست بشو نیست.اواخر هم که متوجه میشدم ولی دیگه چیزی نمیگفتم می دونستم فایده ای نداره به قول شما تبدیل به یک زن افسرده و منزوی شده بودم و فقط به فکر جدایی بودم .
6. من لیسانس دارم ولی چون لیسانس علوم پایست عملا کاری باهاش نمیتونستم انجام بدم ولی توی کارگاه یکی از اشناهامون کار میکردم که دیگه بعد از بارداریم نرفتم و بعد از اون هم همسرم دیگه اجازه نداد یعنی اصرار داشت که کنار بچه باشم.
7. اگر طلاق بگیرم از لحاظ روانی خیلی ارامش پیدا میکنم توی این چند ماه که دور از همسرم بودم عزت نفسم خیلی بهتر شده شادتر شدم امیدوارترم به زندگی کلی وزن کم کردم. قبلا یه زن افسرده بی اعتماد به نفس خشمگین ناامید بودم. ولی بعد از طلاق حتی اگر شغلی پیدا کنم هم با این وضع اقتصادی از لحاظ مالی احتمالا خیلی به مشکل میخورم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)