خواهش میکنم، ممنون از توضیحت
خانم بهار اگر ما بیایم با تموم مسائلی که برامون مطرحه، همراه یکسری تصورات خوب بریم تو دل ازدواج... اولین اشتباهمون اینه که به طرف مقابل خیانت کردیم و بعد خودمون آسیب میبینیم. خیانت فقط این نیست یه فرد متاهل با یکی دیگه ارتباط بگیره، خیانت میتونه این باشه که فلانی مشکلاتشو با خودش وارد زندگی من کنه و منم همراهش غرق بشم!
* چند تکه نوشتت رو جدا کردم؛
و بر عکس میتونه به روزهای نچندان دلچسب یا سختی هم تبدیل بشه. ممکنه تفریحات دونفره کمی داشته باشین، اون میتونه تو خونه مراسم مذهبیش رو دنبال کنه! بدون اینکه انسان بدی باشه، یا بخواد شما رو اذیت کنه.
پرسیدم ( چرا میخوای ازدواج کنی؟ )
✓ چون میخواستم بدونم الان اگر یه خواستگار فرضی باشه، میتونین طرف مقابلتون رو بشناسین ؟ تعریف شما از ازدواج عاقلانست یا عاشقانه؟ درون دیگری دنبال چه چیزهایی هستین؟ و ...
_ اگر من روزهای خیلی بهتری ندارم ، ممکنه موفق نشم جایی دیگری هم اونو تجربه کنم. پس اول لازمه خودم حالمو خوب کنم.
یعنی خودمو بشناسم ( نیازهای خودمو ببینم ) _ هدف داشته باشم، نه اینکه بعد ازدواج دنبال هدف برم_ خودمو دوست داشته باشم_ ازدواج رو مُسکن یا درمان نبینم_ نقاب الهه ی مشکلات رو از روی صورتم بردارم _ خودمو قربانی تصور نکنم و ...
جذب این نشم فلان خواستگارم چون مهربونه، پس گزینه مناسبی برای ازدواجه.
چون مذهبیه پس برای هم ساخته شدیم.
چون بخشندست حرف نداره.
چون اهل تفریحه، عالیه.
* من تو بقیه دنبال چی میگردم؟
» دنبال یکی که همپای این ور اونور رفتنم باشه؟
» مثلا اون هی قربون من بره ، من فداش بشم؟
» خلاء هایی که از سمت خانواده داشتم، اون جبرانش کنه؟
و ...
اینا ویژگی های خوبین ولی متاسفانه باید بگم کسی رو خوشبخت نمیکنن. لازمه ی شناخت واقعی موارد دیگرم هستن.
اون ارتباطاش با دیگران چطوره؟ ارزیابی و تحلیلاش روی مسائل مختلف چیه؟ این آدم به بلوغ لازم برای شروع یه رابطه عاطفی رسیده؟ هدف داره؟
_ میتونن کنار هم خیلی هم خوشحال نباشن یا حتی دلیل حال بد همدیگه بشن. من کلی مینوسیم، خیلی اشتباه بزرگیه دنبال عشق گشتن.
در واقع بعضی از ما باور داریم دوست داشتنی و لایق نیستیم و تلاش عجیبی میکنیم دنبال عشق بیرونی بگردیم. دنبال کسی میگردیم که اون دوست داشتنی و لایق بودن و .. ما رو تایید کنه و باهاش صمیمی میشیم . اون میاد تا سرپوش روی ترسمون بگذاره، چون جرات مواجه باهاش رو نداریم.
در اینصورت وقتی وارد جریان واقعی زندگی میشیم، اون حالات رو با خودمون وارد رابطه میکنیم، دستمون رو میشه، وقتی به عشق واقعی نمیرسیم، آسیب هم ببینیم... ممکنه این جمله ی سؤالی تکراری رو استفاده کنیم ! ( عشق واقعا وجود داره ؟ )
توی یه رابطه عاطفی تلاش میکنیم ارتقاش بدیم، اما فذاموشم نکنیم یه رابطه مثل دو تا بال یک پرندست. نیاز به دو تا شخصیت قوی، آگاه و بلد داره. اگر درست پیش بریم ، تیم خوبی تشکیل بدیم، اون رابطه آرامش میده و ارزشمنده.
من توصیه میکنم از مشاوره خصوصی این تالار یا نزد یک فرد متخصص بهره ببرید.










علاقه مندی ها (Bookmarks)