نه متاسفانه اصلا پاسخی ندادن، ظهر هم که از سر کار برگشت بیشتر از قبل حالت قهر داشت و بدون خوردن ناهار از خونه زد بیرون و رفت
مطمئنم هیچ جوابی نمیده
همیشه اینجوریه
اونوقت من یادم میفته که وقتی با اون دختره ارتباط داشت پرینت مکالماتش رو که گرفت روزی حداقل ۱۰۰ تا پیام بهم داده بودن ���������������� �
اونوقت من وقتی بهش میگفتم چرا صبح ها نمیپرسی ببینی من چیکار می کنم میگفت تو فکر میکنی من سرکار فقط بیکارم که وایسم احوالپرسی و پیام دادن
یه سری هم گفت میدونم به تو پیام بدم یا زنگ بزنم میری رو اعصابم روزم رو خراب میکنی
خدایا فکر نمی کردم یه روز اینقدر صبور بشم
واقعا نمیدونم چیکار کنم
از تبعات طلاق میترسم
از اینکه بچه هام رو حتی برای یک لحظه هم نبینم وحشت دارم
از برچسب مطلقه بودن میترسم
ولی این زندگی رو هم که هر روز باید غرورم توش شکسته بشه دوست ندارم
خدایا فقط خودت یه راهی رو جلوی پام بذار
از اعضای قدیمی انجمن که در این موارد تجربه دارند خواهش میکنم راهنمایی م کنید که الان عکس العمل درست چیه؟
هرچند خودم دارم تمرین صبوری میکنم و از یه تکنیک بخشش هستش که دارم تمرینش می کنم
امروز وقتی داشتم لباس های بچه هام رو عوض می کردم کلی گریه کردم که خدایا هرچی برام رقم زدی راضی م
فقط من رو از بچه هام جدا نکن
همیشه پیش خودم میگفتم اینایی که شوهرشون بهشون خیانت میکنه و خودشون توانایی مالی دارن که جدا زندگی کنند چقدر کارشون احمقانه س که دوباره به زندگی باهاش ادامه میدن ولی الان که خودم تو این موقعیت هستم تازه متوجه شدم که از دور نمیشه برای هیچ زندگی نسخه پیچید









علاقه مندی ها (Bookmarks)